تبریک سال نو
بید مشك قاهان
با آغاز فصل برداشت شكوفه های بیدمشك، بازار چیدن وجمع آوری و فروش آن باعث جنب وجوش مردم می شود زیبائی شكوفه بیدمشك و عطر مطبوع آن فضای خاصی به باغات میدهد.
شكوفه های بید مشك كه در اصطلاح محلی به آن «پیش پیشا» می گویند، نخستین شكوفه یی است كه دراواسط اسفند ماه و روزهای قبل از بهار در قاهان نمایان می شود.و تقریبا جزوه محصولات کم هزینه پر درآمد و اولین محصول سال جاری کشاورزان است. كار برداشت گل بیدمشك که ازاسفندماه آغاز میشود حدود یك ماه ادامه دارد. .كشاورزان پس از چیدن گل های "بیدمشك" ، آنها را به كارگاههای گلابگیری انتقال می دهند.به لحاظ نبود دستگاههای تعریق درمنطقه بید مشک های برداشت شده روزانه با یک یا دو دستگاه ماشین نیسان به بخش برزك کاشان انتقال داده می شود.
بیدمشك به دلیل خواص پزشكی و همچنین عطر و طعم مطبوع ازدیرباز مورد توجه اهالی منطقه قرار داشته است. عرق بید مشك برای رفع كم خونی، مقوی قوه باء , آرام بخش وبرای ناراحتیهای قلبی و ضد سردردها و درد های عضلانی و تسكین اعصاب مفید است و شربتی كه از آن تهیه
می شود در مراسم خواستگاری و دید و بازدیدهای خانواده ها نیز ازآن استفاده می شود.
درخت بیدمشك نوعی از درخت بید است كه در كنار مزارع و نهرهای آب كاشته می شود.(باقلمه زدن تکثیر می شود)
عرقگیری از بیدمشك در کاشان كه به وسیله دستگاههای «تعریق» خانگی صورت می گیرد آیین های خاصی دارد كه عموماً بانوان این كار را انجام می دهند.
اهالی قاهان معتقدند عرقگیری باید به وسیله كسانی صورت بگیرد كه غسل واجب ندارند و حتی وسیله «تعریق» را در محلی قرار می دهند كه در معرض دید افراد بی نماز نباشد.
براساس اعلام آقای علی کربلائی امینی و حاج علی امینی که هم از باغات خودشان بید مشک جمع آوری میکنند و هم از خریداران بید مشک قاهان و منطقه هستند میگویند سالانه نزدیك به 30 تا 60 تن بیدمشك در این منطقه تولید میشودکه توسط واحدهای تبدیلی جذب می شود.
وهمچنین ده تا پانزده درصد این میزان نیز در خانواده ها به وسیله دستگاههای تعریق خانگی تبدیل به اسانس می شود.
نقل بیدمشك و اسانس بیدمشك از جمله مهمترین سوغاتی های بعضی از شهرهای ایران است كه مسافران هنگام مسافرت آن را با خود به همراه می برند.
آقای امینی میگفت: محصولات تولیدی،علاوه برمصارف داخلی برای فروش به سایر كشور ها ارسال می شود.
وی خشكسالی، سرمازدگی، ركود بازار فروش، و هزینه بالای تولید، سنتی بودن كارگاههای گلابگیری و كمبود ارائه تسهیلات بانكی به فعالان این بخش را از مهمترین مشكلات موجود ذكر كرد.
روستای قاهان از توابع بخش خلجستان شهرستان قم با مختصات جغرافیایی : 50 درجه و 16 دقیقه طول شرقی و 34 درجه و 43 دقیقه عرض شمالی در 81 کیلومتری شمال غربی شهر قم قرار دارد
در کیلومتر 35 جاده ساوه سلفچکان است و 14 کیلومتر جاده آسفالته فرعی دارد .که به طرف غرب میرود
آزمایشات ساده برای سنجش هوش کودکان
آزمایش اول
تصاویر سادهای تهیه کنید و اجزایی از این تصاویر را حذف کنید. از کودک خود بخواهید بگوید تصویر مورد نظر چه اشکالی دارد. تصاویری که انتخاب میکنید معمولا تصاویر سادهای خواهد بود که کودک با آنها آشنایی داشته باشد. مثل چهره یک آدمک که دهان و لبها حذف شده است یا ساعتی که عقربه ندارد یا میزی که پایه ندارد. کودکان به موازات رشد هوشی خود به تدریج این توانایی را بدست میآورند که بتوانند اجزای حذف شده در تصاویر پیچیده را شناسایی کنند. بر این اساس کودکان کوچکتر مثلا 6 - 5 سالهها معمولا نقص در تصاویر مربوط به اشیا آشنا و عینی را راحتتر شناسایی میکنند. با بالا رفتن سن کودک میتوان تصاویر پیچیدهتر مثل مناظر و ... را مورد استفاده قرار داد.
آزمایش دوم
داستانهایی برای کودک انتخاب کنید و با تغییراتی که در آنها ایجاد میکنید منتظر پاسخ و واکنش کودک بمانید. توجه کنید این تغییرات متناسب با سطح سنی کودک باشد و بیان کننده مسائل غیر عادی و غیر طبیعی باشد. به این داستان توجه کنید. روزی روزگاری توی یک رودخانه زیبا و قشنگ که کنار جنگل سرسبزی قرار داشت چند تا ماهی کوچولو زندگی میکردند. ماهیها هر روز که از خواب بیدار میشدند شروع میکردند به بازی و تفریح.
یک روز یکی از ماهیها در حالی که بازی میکرد افتاد زمین و یکی از پاهایش زخمی شد. دوستانش به کمک او آمدند و پای او را پانسمان کردند. ماهی کوچولو خیلی ناراحت بود و درد شدیدی داشت. دوستانش هم خیلی ناراحت بودند چون نمیتوانستند باهم بازی کنند. چند روز گذشت تا پای ماهی کوچولو خوب شد. ماهی قصه ما خیلی خوشحال بود پیش دوستانش رفت و دوباره شروع به بازی کنند. اما این دفعه ماهی کوچولو مراقب بود که اتفاق بدی برایش نیفتد.
آزمایش سوم
اشیا و وسایلی را انتخاب کنید و از کودکتان بخواهید بگوید این اشیا به چه دردی میخورند و به عبارتی چه کاربردی دارند. توجه داشته باشید نوع سوال کردن برای کودکان مهم است. سعی کنید بدون این که راهنمایی مستقیمی ارائه داده باشید طوری سوال کنید که کودک منظور شما را بتواند درک کند. به مثالهای زیر توجه کنید:
• چاقو به چه دردی میخورد؟
• کاسه به چه دردی میخورد؟
• کلاه برای چیست؟
سوالات فوق برای کودکان سنین پایین مثل 5 - 4 سالهها مناسب است اما برای کودکان بزرگتر میتوان از مثالهای دیگری استفاده کرد:
• با آچار و پیچ گوشتی چه کار میتوان کرد؟
• با سوزن چه کار میکنیم؟
آزمایش چهارم
چند مورد میوه ، اشیا یا چیزهای دیگر را که از یک جنبه خاص تشابهاتی با یکدیگر دارند انتخاب کنید و در اختیار کودک قرار دهید. و از کودک بخواهید بگوید این اشیا چه شباهتی به یکدیگر دارند. مثلا یک پرتقال ، یک سیب ، یک خیار و یک موز . که همگی میوه هستند. این آزمایش را با توجه به شرایط سنی کودک و سایر عوامل میتوانید با اندک تغییراتی اجرا کنید. برای کودکان کوچکتر میتوانید از خود اشیا یا از تصاویر آنها استفاده کرد. برای کودکان بزرگتر میتوان نام اشیا را به ترتیب گفت و سپس از او سوال کرد.
آزمایش پنجم
گروهی از اشیا یا چیزهای دیگر را انتخاب کنید که شباهتهای اساسی به یکدیگر دارند. در میان این گروه شی را قرار دهید که در آن ویژگی مشترک با بقیه نیست. و از کودک بخواهید آن شی را که با بقیه تفاوت دارد در بین گروه انتخاب کند. مثلا چند شی دایرهای شکل انتخاب کنید و در بین آنها یک مکعب مربع قرار دهید. برای این آزمایش نیز میتوانید از خود اشیا ، تصاویر آنها یا نام بردن اسامی ، آنها استفاده کنید. ولی توجه داشته باشید کودکان کوچکتر به دلیل این که رشد حافظه آنها به اندازه کودکان بزرگتر نیست نمیتوانند در روش نام بردن وسایل عملکرد خوبی داشته باشند.
موفق نشدن آنها به حافظه آنها مربوط میشود نه به عملکرد هوشی آنها. برای این کودکان عملکرد کودک هر چه باشد نشان دهنده ادراک از وجود یک غریبه در گروه است. توجه داشته باشید که عکسالعملی خاص از طرف گروه و یا آن فرد غریبه صورت نگیرد. کودکان در برخی سنین اگر در چنین شرایطی قرار گیرند، ممکن است گریه کنند.
درک کردن شرایط عاطفی اطرافیان توسط کودکان
کودکان حتی حالات عاطفی اطرافیان خود را ادراک میکنند. در حضور کودک خود شروع به خندیدن کنید و به واکنشهای او توجه کنید. بیشک واکنشهایی از او مشاهده خواهید کرد مثل دست و پا زدن ، غان و غون کردن ، خندیدن و از کودکان بزرگتر درخواست برای بغل شدن ، پرسیدن علت خنده و ... . همچنین اگر در حضور کودک شروع کنید به گریه کردن و واکنشهای کودک را مورد بررسی قرار دهید خواهید دید که واکنشهایی حاکی از درک شرایط عاطفی شما نشان میدهند. کودکان کوچکتر ممکن است متوجه تصنعی بودن شرایط نشوند و شروع کنند به گریه کردن یا نگاههای خیره و وارسی کننده . کودکان بزرگتر سعی میکنند کاری انجام دهند، مثل برداشتن دست مادر از جلوی چشمانش و ... .
راه اندازی وبسایت قاهان آی آر www.ghahan.ir
راه اندازی وبسایت قاهان آی آر www.ghahan.ir
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
شکر خدایا متعال را که توفیق داده تا شاهد راه اندازی آزمایشی وبسایت قاهانwww.ghahan.ir با ساختار امروزی قاهان باشیم و مورد توجه عزیزان قاهانی قرار گیرد و ما را ار نقطه نظرات خود اگاه نمایند
قدس
قدس، قبله نخستین و حرم دوم مسلمانان جهان، سرزمین اصلى و وطن میلیون ها آواره مسلمان فلسطینى است كه استكبار جهانى توسط صهیونیسم جنایتكار، از سال 1948 آن سرزمین را از دست ساكنانش خارج ساخت و تحت سلطه نیروهاى اشغالگر قدس قرارداد.
این توطئه از همان اولین سال هاى اجر، با مقاومت مردم مسلمان فلسطین و اعتراض مسلمانان و انسان هاى آزاده و بیدار دل جهان مواجه شد و به شكل مبارزات پیگیر و سیاسى،نظامى، چهره خود را نشان داد. ملت بزرگوار و مسلمان ایران نیز پس از پیروزى انقلاب شكوهمند اسلامى مسأله آزاد سازى فلسطین از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان هایش قرارداده و همه ساله روز قدس را به روز فریاد كشیده بر سر ستمكاران تاریخ تبدیل كرده است.
پس از پیروزى انقلاب اسلامى، امام امت در اولین فرصت روزى را براى نجات قدس از چنگال صیهونیست هاى جنایتكار، به عنوان روز قدس تعیین نمودند و پیامى كه به همین مناسبت صادر نمودند، فرمودند:
بسم الله الرحمن الرحیم
من طى سالیان دراز، خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم كه اكنون، این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینى شدت بخشیده است و به ویژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطینى پیاپى خانه و كاشانه ایشان را بمباران مى كند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولت هاى اسلامى مى خواهم كه براى كوتاه كردن دست این غاصب و پشتیبانان آن، به هم بپیوندند; و جمیع مسلمانان جهان را دعوت مى كنم آخرین جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ایام قدر است و مى تواند تعیین كننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان " روز قدس " انتخاب و طى مراسمى همبستگى بین المللى مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونى مردم مسلمان فلسطین اعلام نمایند. از خداوند متعال پیروزى مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
روح الله الموسوی الخمینی
و به دین سان پیام امام راحلمان، نور امید به دل مظلومان فلسطینى تاباند و میلیون ها انسان آواره و مبارز را براى مقابله عملى با توطئه هاى رژیم اشغالگر قدس و آمریكاى جهانخوار مصمم تر و استوارتر كرد. پیام امام خمینى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ نقطه عطفى در تاریخ مبارزات ملت فلسطین شد و مسلمانان جهان را براى مقابله با جنایت پیشگان تاریخ، به یكپارچگى و وحدت كلمه دعوت كرد. امام خمینى (ره) با اعلام آخرین جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان (روز قدس) بر مبارزه پایان ناپذیرمستضعفین با جهانخواران ظالم تأكید كردند و فرمودند: روز قدس روز جهانى است، روزى نیست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد روز مقابله مستضعفین با مستكبرین است. و امـروز روز اسـلام، روز قـدس و فلسفه انتظار است. منتظران واقعی كسانی هستند كه همیشه و در همه حال آرزو می كنند حضرت امام زمان (ع) ظهور فرمایند و ظلم را ریشه كن كنند. منتظران از بی عدالتی، ظلـم، تبـعیـض، تبری می جویند و انكار بت های زمـانـه در هر شكل و هر قیافه، جوهره دین آن هاست و منتظران همیشه به هر وسیله ای تلاش می كنند ظلم را در هر كجای جهان كه باشـد نـابـود كنند تا زمینه ظهور صاحب عصر (عـج) فـراهـم شود. اما آیا می دانیم كه امـروزه هیـچ نـدائی فراتر از ندای مردم مظلوم فلسطین به گـوش نمی رسد و آیا فـریـاد ایـن مـردم، ایـن كودكان، زنان، پیرمـردان، پیـرزنـان و ... فراتر و رسـاتـر از آن نـیسـت كـه ای مسلمانان آیا امروزه كسانی ستند كـه بـه یاری ما بشتـابنـد؟ آیـا اشغـال سـرزمیـن اجدادی فلسطینیان كه تاریخ آن به بیـش از هزاران سال و به كنعانیان برمی گردد ظلـم نیست بی عدالتی نیست و تبعیض نمی باشـد؟ پـس مـنتـظران واقعـی كجـا هسـتنــد؟ ای مسلمانان اگر درافتخار منتـظر بـودن بـه خود می بالید آیا می دانید كه مقابلـه بـا مجسمه ظلم و بت بی عدالتی یعنی رژیم غاصب، تروریست و ظالم صهیونیسم بالاترین جلوه انتظار است؟
آیا اگـر امـام زمـان (ع) در مبارك روزی ظهور فرمـاینـد بـر ایـن ظلـم صبر خواهند كرد؟ آیا امام منتـظران و منتظر امروزه به حال مظلومان فلسطین نمـی گریند؟ آری ای برادران و خواهران مسلمان در هر جای جهان كه به سر می برید بدانیـد امروز هیچ فریضه ای بالاتر از انتظار نیست و در عرصه انتظار نیز هیچ مسئلـه ای واجـب تر از اجابت ندای هل من ناصر ینصـرنـی در صحرای فلسطین نمی باشد.چه خوب فرمود بنیانگذار كبیرانقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) كه روز قدس روز اسلام است و اسرائیل این غده سرطانی بایـد از بین برود. این غده سرطانـی، معـضلـی اسـت كـه فقـط فلسطین را تهدید نمـی كنـد بـلكـه تـفكـر صهیونیستی، اندیشه پلیدی است كه تلاش مـی كند تا دنیا را به جای خداپرستی، به بـت پرستی سوق دهد. این رژیم پلید می خواهد تمام دنیـا را تحـت سلطه خود قرار دهد و یهودیان صهیونیسم را در مقابل خداوند، به بتی تبدیل كنـد تـا همه این رژیم را عبادت كنند. اما چرا ما مسلمانان باید از فلسطیـنیـان حمایت كنیم ؟
1- اگر ما مـنتـظر واقـعـی هستیم كه می باشیم بدون شـك بـدانیـم كـه امروزه بزرگترین ظلمی كه دل امام زمان (ع) را می آزارد ظلمی است كه در حق فلسطینیـان می رود پس برای فراهم كردن زمـینـه
حکایت ۱
حکایت :
روزی مرد كوری روی پله های ساختمانی نشسته بود و كلاه و تابلویی را در كنار پایش قرار داده بود.روی تابلو خوانده می شد:"من كور هستم لطفا كمك كنید."
روزنامه نگارخلاقی از كنار او می گذشت. نگاهی به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه در داخل كلاه انداخت و بدون اینكه از مرد كور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را كنار پای او گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد پر از سكه و اسكناس شده. مرد كور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت. از او پرسید كه بر روی تابلو چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:"چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شكل دیگری نوشتم" و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد كور هیچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولی روی تابلو خوانده می شد:"امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم."
شرح حكایت
وقتی كارتان را نمی توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر دهید. خواهید دید بهترینها ممكن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای كوچكترین اعمالتان از دل، فكر، هوش و روحتان مایه بگذارید.
تبریک نیمه شعبان
مغز بادام شیرین
مغز بادام شیرین
با توجه به نزدیک شده فصل برداشت بادام و اینکه امسال وضع بادام در منطقه قاهان خوب است امیداست که کشاورزان عزیز قدر این نعمت خدا دادی رابدانند که چه محصول گرانمایه ای رابه شما عزیزان داده است برای توجه بیشتر به جدول ذیل توجه داشته باشید
در 100 گرم مغز بادام شیرین خشک شده، مواد مغذی زیر وجود دارد:
انرژی | 598 کالری |
پروتئین | 18/6 گرم |
روغن های اشباع نشده | 54/2 گرم |
نشاسته | 19/5 گرم |
کلسیم | 320 میلی گرم |
فسفر | 500 میلی گرم |
آهن | 4/7 میلی گرم |
پتاسیم | 770 میلی گرم |
ویتامین B1 | 25 میلی گرم |
ویتامین B2 | 3/5 میلی گرم |
ویتامین B3 | 9 میلی گرم |
سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند
سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند
این یک ضرب النثل ایرانی است که در مواقعیکه مشکل یا مشکلاتی در یک جا یا جامعه وجود دارد و بقیه بی توجه از کنارش رد میشوند.
واین روز ها بفور میتوان شاهد این موضوع بود . موضوع از این قرار بود که سوار ماشین بودم دیدم بغل دستیم خیلی کلافه و سر در گم است گفتم موضوع چیست . گفت از این تورم از این بی عدالتی .واز این بیکاری و....
خلاصه خودش ادامه داد آخه من افرادی را می بینم که خودش مغاز فروش اجناس یک صنفی را دارد رفته وام کارگاه زود بازده گرفته و رفته با آن ماشین خریده گفتم مگر میشود گفت از کل وام مقداری به به مدیر عامل بانک داده و وام را دریافت کرده.این چه مملکتی است همه چیز شده پارتی و رشو و ضابط
من هم گفتم اینطور ی نیست به هر حال هر پروژه بزرگ ملی از این دست موارد گاها بوجود می آید. نمی شود به خاطر چند مورد کارها را تعطیل کرد .
گفت ای آقا از این دست موارد اینقدر زیاد است . اصلا خیلی ها را ساختند و منتظرنند به عناوین مختلف و از راه های گوناگون دولت و مردم را سر کیسه کنند و از این طریق به نون و نوائی برسند گفتم دستگاههای بازرسی است و موضوع را بررسی میکنند .
گفت این روز ها اینقدر مردم گرفتارتند که:
1- فرصت پیگیری ندارند .
2- من با چشم خودم و گفته خودشان دیدم و شنیدم . بازرسی مدرک میخواهد من از کجا بیاورم برای ثابت کردن موضوع .
3- حالا اگر طرف را بگیرنند مگر چکار میکنند . چند روز بعد یک پست بالاتر به او میدهند
4- به من چه میرسد بجز دردسر کارخانه یا مغازه ائی که مدتها در حق مردم اجحاف کرده و گران فروشی کرده اگر بعد از سالها گیر بی افتد جریمه گران فروشی به جیب دولت میرود نه من که هرروز گران خریدم .
5- سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند.
راستی مشکل کجاست . آیا مردم باید با این موضوع برخورد کنند . اگر اینطور است، پس جایگاه دستگاههای نظارتی و بازرسی ها د رکجاست .
پیشنهاد شناسائی باعات و محلهای موقوفه در قاهان
پیشنهاد شناسائی باعات و محلهای موقوفه در قاهان
با توجه به اینکه در گذشته تاریخ قاهان افرادی خیری وجود داشتند که به دلایل مختلف باغ یا مزارعه و یا خانه خود را وقف امور خیر میکردند که بنده فکر کنم بیشتر از ده مورد باغ و زمین وقف در قاهان وجود داشته باشد که چندان از آنها بهره برداری نمی شود . نه اوقاف بر آنها نظارت دارد و اگر هم دارد خیلی ضعیف و نفعی به کسی نمی رسد و نه شورا یا دهدار روی این موضوع کار کردن . لذا پیشنهاد میشود این مراکز شناسائی شوند و با مبادی ذیربط هماهنگی های لازم انجام گیرد و آنها را جهت ارائه خدمات به توریست تجهیز نمایند..
فهرست اصولگرایان در سراسر كشور
فهرست اصولگرایان در سراسر كشور |
فهرست نامزدهای مورد حمایت ائتلاف بزرگ جبهه متحد اصولگرایان در سراسر كشور به منظور رقابت در هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی منتشر شد. به گزارش رجانیوز به نقل از فارس، فهرست كاندیداهای این جبهه در 30 استان كشور به شرح زیر اعلام شده و انتظار میرود در شهرستانهایی كه نامزد جبهه متحد اصولگرایان معرفی نشده، به زودی معرفی و وارد گردونه رقابتهای انتخاباتی شود. جبهه متحد اصولگرایان دربرگیرنده طیف های اصلی اصولگرا و از جمله گروه های 18 گانه جبهه پیروان خط امام و رهبری، جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، اصولگرایان تحولخواه، رایحه خوش خدمت و حامیان دولت و برخی دیگر از عناصر موثر و اثر گذار در جریان اصولگرا است كه طی سال های گذشته نقش چشمگیری در پیروزی و كارآمدی اصولگرایان در عرصه های مختلف و انتخابات داشته اند.
فعالان جبهه متحد اصولگرایان طی سال جاری با برگزاری نشست های متعدد موفق شدند بزرگترین ائتلاف را در جریان اصولگرا تحقق بخشند.
اسامی نامزدهای معرفی شده با عنوان جبهه متحد اصولگرایان به تفكیك استان ها به شرح ذیل است:
1) استان آذربایجان شرقی: 2) استان آذربایجان غربی: 3) استان اردبیل: 4) استان اصفهان: 5) استان ایلام: 6) استان بوشهر: 7) شهر تهران: 8) استان چهارمحال و بختیاری: 9) استان خراسان جنوبی: 10) استان خراسان شمالی: 11) استان خراسان رضوی: 12) استان خوزستان: 13) استان زنجان: 14) استان سمنان: 15) استان سیستان و بلوچستان: 16) استان فارس: 17) استان قزوین: 18) استان قم: 19) استان كردستان: 20) استان كرمان: 21) استان كرمانشاه: 22) استان كهگیلویه و بویراحمد: 23) استان گلستان: 24) استان گیلان: 25) استان لرستان: 26) استان مازندران: 27) استان مركزی: 28) استان هرمزگان: 29) استان همدان: 30) استان یزد: |
وبلاگ دهستان قاهان با نوشتار در مورد مواد مخدر و اعتیاد بروز شده
وبلاگ دهستان قاهان با نوشتار در مورد مواد مخدر و اعتیاد بروز شده که نویسنده با توضیحاتی با عبارت اعتیاد و مقدمه ای از افزایش سرسام آور مصرف مواد مخدر در جهان و قاچاق روز افزون این مواد و پیامدهای آن با عنوانهای شروع اعتیاد، انواع اعتیاد ،اعتیادات مجاز، اعتیادات غیر مجاز، ویژگیهای افراد معتاد، اثرات دارویی مواد مخدر آسیب پذیری جوانان در دوران بلوغ، پیشگیری به عنوان بهترین شیوه مقابله با اعتیاد ، است که با توضیحات برای هر عنوان آمده است .شما عزیزان میتوانید در ادرس ذیل کل مقاله را مطالعه نمائید.
نوشتاری در مورد اعتیاد قسمت اول و دوممعرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنها قمست دهم
تذهیب و تشعیر
هنرمندان نقاش ایرانی كه در صدر اسلام از تصویر موجودات زنده منع شده بودند استعدادهای هنری خود را به آراستن و تذهیب كتب دینی اسلامی، مخصوصاً قرآن و نقاشی مساجد و مقابر اسلامی متوجه كردند و ثار برگزیدة تاریخ هنری انسانی را در سرتاسر دنیای اسلام وقتی چنین كتابی را ورق می زنیم گویی بتدریج از نردبانی بالا می رویم كه به عالم اشكال مصور می رسیم كه نظم و تنوعی خاص دارد.
هنر تذهیب و تشعیر در یك پدیده مینیاتوری، خود معرف بارزی از تجلی یك نظم و هماهنگی روح انسانی است. اصولاً مطالعه و تعمق در آن هنر، خود فلسفه ای است مستقل كه باید حقیقت آن را در روح پرفتوح نیاكان ما جستجو كرد.
اشاعه هنر تذهیب و تشعیر در كشورمان متعلق به دوران قبل از اسلام است چنان كه كتاب ارژنگ مانی مؤید این امر است و كشف اوراق تورفان كه در خط مانوی است بیانگر این مطلب است كشف تورفان موضوع را نه تنها به شكل اكتشافی در آورد، بلكه به زعم دانشمندان، مكتب نقاشی چینی را دگرگون ساخت و آن را به صورت شاخه ای از هنر مانی به تصویر كشید، ولی در كتابخوانی و كتابدوستی به اوج خود رسید. دانشوران، كتابخانه های عظیمی را برپا داشتند. هنر كتاب سازی و كتابت ارج فراوان یافت و همگام با آن، هنر تذهیب و تشعیر پیشرفت شایانی كرد.
تذهیب: در لغت به معنی زراندود كردن، زرگرفتن، زركاری و طلاكاری روی كتاب و اوراق می باشد یا به عبارت دیگر هرگاه هنرمند با استفاده از طلا و رنگهای جسمی و روحی در صدد تزیین اوراق كتب یا مرقعات برآید آن هنر را تذهیب گویند.
تشعیر: نوعی تزیین نسخ خطی است كه در حاشیه نسخ یا مرقعات معمولاً با یك یا دو و حتی با سه رنگ طلا انجام می گیرد. نقوش مورد استفاده در این هنر بیشتر خطوط غیرمنظم و گاه تصاویر جانوران و پرندگان می باشد.
و یا به عبارتی تشعیر به نقوش تزیینی اطلاق می شود كه در حواشی كتب مصور یا در نقوش دیوار و لباسهای زربفت از حیوانات و گل و بته و درخت نشان داده شده و عموماً با طلای یك رنگ یا دو رنگ روی زمینه و یا با رنگ تیره تر از رنگ زمینه به مانند خود رنگ نقاشی شده است.
علت نامگذاری تشعیر به این هنر آن است كه خطوط تشكیل دهندة این نقشها مانند موئی (شعر) باریك و نازك می باشد و دیگر این نگارگر و رسام برای انجام دادن این هنر، از یك تار موی گربه یا سمور یا سنجاب دو ماهه كه بر قلم موی خاصی نشانده اند استفاده می كنند و با این وسیله ابزار كار ظریف و عجیب با طلا خطوط و نگاره هایی رسم می كند.
معمولاً در تشعیرها حیوانات خیالی از سیمرغ واژه ها و دیگر حیوانات تخیلی گرفته تا نقشهای تصنعی استفاده می شود. آرایش یك قطعه با تشعیر از آن نظر جالب است كه نقش تشعیری رشته و یا تصویر اصلی را در هم و خسته كننده نمی نماید. به آن علت دور و حواشی بیشتر مینیاتورهای كهن را با تشعیر زینت می كردند و این هنر در زمان تیموریان و صفویان به اوج خود رسید.
اصولاً تشعیر از نظر نقش با تذهیب چندان تفاوتی ندارد، تنها به جای رنگهای گوناگون كه در تذهیب به كار می رود و در تشعیر فقط یك یا دو یا سه رنگ به كار گرفته می شود و معمولاً تشعیر را به دو صورت تشعیر مطلا و الوان تقسیم بندی می كنند كه از حوصلة این بحث خارج است.
بطور كلی تذهیب و تشعیر جلوه ای است بر هنر زیبای اسلامی.
در زمینة تذهیب و تشعیر در دورانهای گذشته به طور مشهود اثری را نمی یابیم كه متأثر از واقعة عاشورا باشد اگر هم بوده بیشتر جنبة تزیینی داشته كه از تركیب اسلیمی و ختائی به صورت تزیینی استفاده می شده است، ولی اخیراً از آثار قلمی اساتید معاصر نمونه هایی را كه مستقلاً جهت بیان واقعة عاشورا یا احادیث و روایاتی كه مربوط به این واقعه است می توان مشاهده كرد.
گچبری
نقش پردازی، كاملترین مظهر نبوغ ایرانی در آفرینش زیبایی دیداری (بصری) است، به دیدة خواننده امروزی در غرب، واژه هایی چون «آرایشی» یا «تزیینی» اغلب بر كارهای ثانوی در هنر معماری دلالت دارد. بیگمان در معماری، صور ساده و كلان، ارزشی جداگانه از آن خود دارند، ولی در عین حال زمینة آرایشهای ساختمانی هستند.
از روزگاران پیش از تاریخ، نبوغ مردم ایران در آرایشهای درخشان و پرمایه در سفالینه های این سرزمین آشكار شد و آثار باستانی نیز درستی آن سخنانی را كه دربارة آرایشهای پرشكوه بناها آمده است تأیید كرد. در واقع ساختمانهای مهم همة دوره های تاریخ ایران، رنگهای چشمگیر و تابناك داشته است، از آجر قرمز رنگ و اندود ساده ترین بناهای هزارة پنجم یا حتی سگزآباد با كاشیهای خاكی رنگ هزارة دوم لرستان گرفته تا كاشیهای چند رنگ میناكاری شده و خیره كنندة شوش و تخت جمشید و گچبریهای رنگی اشكانیان و سامانیان.
مضامین شعری و انگارهای دیداری با هم پیوندی ژرف دارند، همچنانكه عیبهایشان نیز یكی است، بویژه گرایش هر دو به ظرافت و نازك كاری استادانه و بیزاری هر دو از تهی ماندگی (مقصود این است كه شاعر و نقش پرداز از خلاء بیم دارند و آن یك به وسیله كلمه و این یك به وسیله نقش می خواهد هرگونه خلاء را پر كند) كه گاه مایة مبالغه و غلبه صورت بر معنی می شود.
با این وصف، آنچه به چشم یك بینندة شتابزده غربی شاید پرتحمل بنماید در نظر ایرانی كه بر عوالم درونی و معنوی ارج می نهد، فرصتی است برای كاوش آسوده دلانه و نویدی است برای التذاذ بی پایان.
گچبری خواه كنده كاری یا قالب زنی با نقاشی گچ به مدت دو هزار سال یكی از عناصر اصلی آرایش معماری ایران بوده است. گفتنی است كه در سده های میانه، طراحی گچ و نیز نقش پردازی برای كاشیهای براق و كاشیهای معرق و آرایشهای نقاشی همه به دست یك هنرمند انجام می گرفت، در حالی كه نقش پردازی گچ بسیار دشوار است، كنده كاری آن، مهارت ساده ای است.
نخست قطعة بزرگی از خمیرة گچ را به روی دیوار یا سقف می مالند تا پایه نقش تشكیل شود، پس از تعیین قالب نقش، هنگامی كه گچ به سختی پنیر شود، نگاره ها و صورتهای اصلی را به روی آن كنده كاری می كنند و هرگاه لازم باشد تكه های كوچك گچ را برآن می افزایند، پس از آن كه گچ مانند سنگ سخت شد، آن را می برند و صیقل می دهند تا خطوط نقشها روشن و جاندار شود.
آخرین كار، مالیدن یك پوشش گچی، به نازكی رنگی است كه مانند سطح صیقل یافته مرمر به نظر می آید و یا گاه زمینه ای مات برای رنگ آمیزیهای ظریف است.
ـ از كتیبه های گچی كه متأثر از واقعة عاشورا می باشد می توان به نمونه های زیر اشاره كرد: لاهیجان: بر بالای بقعه گنبدی زده اند و طاق گنبد را با شیشه های رنگین، شیشه نشان كرده اند، بر كمربند گنبد، اشعاری از هفت بند محتشم كاشانی و در فواصل مصراعها جملة «یاحسین مظلوم» با خط نسبتاً خوش گچبری شده است. رقم آخر كتیبه چنین است: «حرره علی نقی خلف صدق آقا میرزاعلی رضا 1206».
ـ بقعة آقا سیدحسین و آقا سیدابراهیم درفشكالی محله لنگرود سمت راست رودخانه بر سر در ورودی شرقی بقعه در میان مصراعها عبارت «یا ابا عبدالله الحسین ادركنی» گچبری شده است.
ـ بقعة سیدمحمد رشید بن امام موسی الكاظم علیه السلام در محلة خومر كلایة لاهیجان: فیلپاهای داخل مسجد قدیمی و بر دیوار قدیمی یك ردیف طاقچه است كه بالای آن اشعاری از محتشم كاشانی با حروف برجستة نستعلیق گچبری شده است.
ـ بقعة امیر سلطان برادر سیدجلال الدین اشرف و پسر امام موسی الكاظم علیه السلام در دهكدة امیرهندة تجن گو كه: سقف اصلیبنا لمبه كوبی خط دار و در حاشیة زیر سقف، اشعاری از هفت بند محتشم كاشانی گچبری شده است. در قسمت پایین این كتیبه، گچبری ریز و ساده ای است. زیر این گچبری در داخل طاقچه ها و بر بدنة دیوار، نقاشیهایی از علم و طاووس و تورنگ و چند قسم گل دیده می شود.
ـ اتاق شماره 4 مرقد سید خوركیا (بقعة چهار پادشاه) در محله های میدان و تكیه بر و جواهر پشته (فرخ آباد): در حاشیة بالای اتاق، ابیاتی از هفت بند محتشم كاشانی گچبری شده و در فواصل مصراعها «یا حسین مظلوم» خوانده می شود.
ادامه دارد
معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنها قسمت نهم
شیشه و نحوه بهره برداری از آن در مراسم عاشورا
نقاشیهای پشت شیشه
در كنار پردههای رنگ و روغنی و شمایل های آبرنگ، باید به نقاشی های پشت شیشه كه بخش مهمی را تشكیل داده است اشاره كرد. این هنر دقیق كه سابقه ای سیصدساله دارد، به تساوی در موضوعات مذهبی و غیرمذهبی به كار گرفته شده است. عالی ترین نمونه های آن از اوایل قرن سیزدهم به صورت تصاویری از فتحعلیشاه قاجار و فرزندان و درباریانش به جا مانده است كه از آن میان باید شبیه «محمدعلی میرزا دولتشاه» را ذكر كرد كه قطعاً از ممتازترین این نوع آثار است.
از نقاشی های پشت شیشه ای تصویری از حضرت عباس را میتوان نام برد كه مثالی كافی در این مورد است: حضرت به رشادت تمام بر اسبی سپید نشسته است و بیرقی به دست چپ دارد و بانویی از اهل بیت، مشك آبی را بدو میسپارد. نور از گرداگرد سر او زبانه میكشد به زیر پایش نهر و نخلستان را میبینیم. دراساس تركیب بندی و انتخاب موضوع این نقاشی تفاوت چندانی با یك نقاشی عادی آبرنگ و یا رنگ روغنی ندارد، جز آن كه بخاطر صعوبت روش، قدری ساده تر كار شده است و قلم گیری در آن دیده میشود.
نقاشیهای پشت آئینه
آغاز عمر نقاشی به عنوان یكی از هنرهای تزیینی با آغاز زندگی بشر همزمان بوده است. حرمت نقاشی در دین اسلام طبعاً سبب شده كه هنرمندان به جای تصویر رویدادهای زندگی به تزیین اشیاء كوچك و شخصی روی آورند. از جمله این اشیاء در قرون اخیر قلمدان و جلد كتاب و جعبه و پشت آیینه است. شیوه نقش پردازی این چیزها را در ایران رنگ روغنی مینامند، زیرا در پوشش آبرنگ مانند نهایی آنها، روغنی را كه در واقع نوعی از لاك است به كار میبرند.
در مسجد هیأت علی اكبریهای مقدم مشهد یك نوع كار بر روی آیینه مشاهده شد. در این نمونه كار مرحوم رضوان كه از هنرمندان آستان قدس میباشد اشعار محتشم كاشانی را در كتیبه هایی بر روی آیینه پیاده كرده است و دور تا دور بالای دیوار مسجد اشعار محتشم با رنگهای بسیار زیبا بر روی آیینه نقاشی شده است. در كنار خطوط تزیینات دیگر به صورت اسلیمی و ختائی نیز مشاهده میشود.
سایر مواردی كه در ارتباط با هنر و مراسم عزاداری است:
كاشیكاری
كاشی معرق همچنان كه از نامش برمیآید كار كاشان است، شهری كه از دیرباز سازندة بهترین كاشیها بوده و فرآورده هایش در سراسر جهان اسلامی خواستاران فراوان داشته است. كاشی پوشش بسیاری از مساجد را تشكیل میدهد و درخشان ترین پیرایه ای است كه تاكنون در هنر معماری ابداع شده است. كاشیهای پرشكوه رنگارنگ كه رنگ آبی در آن غلبه دارد ردیفهایش بر زمینه دورنمایی خاكی رنگ همچون جویبارهای بهشت مینماید، با نقش گل پیچیده در تصاویر اسلیمی، به شیوه نفیس ترین قالبها كه خود كار بزرگترین طراحان است، غنا و لطف بیشتری مییابد.
كاربرد تكه های كوچك كاشی شكسته برای نخستین بار در مراغه در آغاز سده هفتم معمول شد و این امكان را به وجود آورد كه به جای كاشیهای یكپارچه میتوان كاشیهایی با تركیب واحدهای ظریف گوناگون ساخت. البته پیش از آن در بیزانس، موازئیك شیشه ای براساس موزائیك سنگی به سبك یونانیان ـ رومیان ساخته شده بود، ولی شاید نخستین فرآورده های این هنر، موزائیكهای شیشه ای «چو گاز مبیل» در هزاره دوم پیش از میلاد باشد.
موزائیك را از تركیب تكه های جداشده از كاشیهای یكپارچه و رنگین میسازند. نخست باید گل را برگزید و شست و پالائید و با ورز دادن به صورت ماده ای غلیظ ولی یكدست و شكل پذیر درآورد. آنگاه آن را در قالبهایی چهارگوش جای داد و سپس معمولاً به مدت یك روز در آفتاب گذاشت تا خوب خشك شود، زیرا اگر اندك رطوبتی در آن بماند ممكن است در كوره بتركد یا دست كم كاشی را بدریخت كند یا از چسبیدن لعاب به آن جلوگیری نماید. سپس یك مادة معدنی گداخته به روی آن میریزند و كاشی را در كوره میگذارند و گرمانی لعاب را به صورت رنگی درخشان درمیآورند.
هر رنگی، درجه مطلوب و معینی برای پختن دارد، لاجوردی و فیروزه ای بالاترین درجه، و قرمز و زرد پایین ترین درجه را میخواهد برخی رنگها زیر شعله پر اكسیژن خوب پخته میشود و برخی زیر شعهل كم اكسیژن و به سبب همین هماهنگی كامل رنگهاست كه موزائیك با وجود هزینه بیشتر به كاشیهای ساده هفت رنگ رجحان داده میشود، زیرا كاشیهای هفت رنگ را باید با درجه كمتر پخت تا همه رنگها یكباره جا بیفتد.
طرح سیاه و سفید موازئیك را روی كاغذ میكشند و اغلب با كاغذ «استنسیل» الگوها را تكثیر میكنند. تكه های كوچكی از این طرح كاغذی را میبرند و روی كاشی مربع مطابق رنگها و ترتیب مطلوب میچسبانند.
آنگاه كاشیهای مربع را از روی راهنماهای كاغذی به صورت عناصر تركیب موازئیك درمیآورند و این كاری بی نهایت دشوار است، زیرا لعاب كه اینك بر اثر تركیب خاص خود، سخت تر و شكننده تر از شیشه است نباید در لبه های بشكند و خود بدنه نیز نباید خراش بردارد، چرا كه همه واحدها باید مانند بازی معما، با هم جور دربیایند. كاشی گران در این مورد با مهارت غریبی از تیشه استفاده میكنند و انجام این كار با ظرافت خاصی صورت میگیرد درست مانند آن كه تن آدمی را با ابزارهای قصابی جراحی كنند. با نوك تیشه برجستگیهای كوچك را بیرون میآورند، سپس دندانه ها را با ابزاری مانند سوهان یا یك قلم پرداخت میدهند. در سالهای اخیر مته و اره معمول شده است. بهترین كاشی گران میتوانند جای معینی از كاشی را با تكثیر یك نقش پیچیده اسلیمی، بدون استفاده از الگو یا طرحی پر كنند.
اینكه از روی طرح كامل، واحدهای نقش پشت رو قرار داده میشود. برای كاشیهای بزرگ، هزاران تكه كاشی را روی كف صاف اتاق میچینند. سپس پشت كاشی را از گچ میپوشانند. آب به روی آن میریزند تا گچ به كاشی خام پرمنفذ بچسبد. آنگاه ملاط به روی آن میریزند و این كار را بسیار آهسته انجام میدهند تا تكه ها از جای خود حركت نكنند.
در درون ملاط تكه های طناب میگذارند تا خودش را بگیرد، همچنان كه در خشتها و آجرهای قدیمی كاه میریختند تا محكم شوند. موزائیك كاری در هیچ جا به این دقت و ظرافت بخصوص بر روی سردرهای عظیم سقفهای دوار و گنبدی شكل انجام نگرفته است. درست مانند آن است كه ایرانیان، هنر نفیس و ظریفی چون تذهیب كتاب را همچون شیوه ای در معماری به كار برده باشند.
خطاطی در ایران همچون در خاور دور، هنری بزرگ و به راستی بنیادی است ایرانیان الفبای عربی را كه آرایش پذیرترین خطهاست با شور و شوق پروردند و به ابداع و نوآوریهای شگفت انگیزی دست یافتند. سپس هنر معماری را در جهت آرایش مساجد جای دادند چندان كه ساختمان مساجد به معنای راستین نماینده كلمه حق گشت.
یكی از مهمترین تحولات در تاریخ هنر اسلامی تأثیری بود كه نمایش های تعزیه پس از صدها سال ممنوعیت، بر هنرهای دیداری داشت در خلال سده نوزدهم نقوشی از موضوعات مذهبی پدید آمد و مورد توجه خاص اغلب ایرانیان واقع گشت. این نقاشیها كه اساساً هنری مردمی به شمار میآید نزد عوام به نقاشی «قهوه خانه ای» معروف است، اما از آنجا كه درونمایه اصلی این نقاشیهای مذهبی شهادت امام حسین (ع) و یارانش در كربلاست، بهترین و مناسبترین آنها را میتوان به نقاشیهای صحنه كربلا اختصاص داد. پس از قرون متمادی ممنوعیت و توبیخ، آنچه كه چنین دگرگونی را در نگرش های عمومی ممكن ساخت نقاشیهای ادوار گذشته بود كه شرح و تصویر واقعه حزن انگیز كربلا را شامل نمیگشت و بیشتر به ذوق اعیان و اشراف محدود میشد و بندرت مورد توجه توده مردم قرار میگرفت در توضیح این كه چگونه نقوش كربلا، در اصل، ترجمان نمایش تعزیه و در قالب هنرهای دیداری بود تنها كافی است این نقوش را با نمایشهای تعزیه و تعزیه نامه ها مقایسه كنیم.
از موارد متعدد این نقوش كه برای توضیح این مطلب مورد استفاده تواند بود نقوش رنگی دیوارهای تكیه معاون الملك در كرمانشاه است.
كتیبه های كرمانشاه به عنوان تزیین مناسب تكیه در عین حال مشخصه دیگری از معماری تكیه را نشان میدهند. یعنی با آنكه تكیه بنایی مذهبی است. تضییقات سختی كه نمایش تمثال انسان را در مسجد ممنوع میكرد در بعضی از موارد كاملاً نادیده گرفته میشد، زیرا تعزیه را هم از طریق نقاشی و هم نمایش در تكیه میشد نشان داد.
مشخصه بارزتر كتیبه های كرمانشاه باز نمایی های خود واقعه كربلاست كه نه تنها از نظر موضوع بلكه از نظر شمایل كشی نیز از روی نمایش های تعزیه طراحی شده اند و آن یكی از بارزترین موضوعات واقعة كربلاست: بازماندگان امام حسین علیه السلام در دربار یزید در دمشق اسیر هستند. ملتمسان نقابدار و نورانی در بالای مجلس یزید بر تختی از آن دست كه هنرمندان ابتداء اسقاط قاجار از تخت طاووس معروف طراحی كرده اند، نشسته است.
در سمت چپ سلطان یك سفیر «فرنگی» و مشاور خصوصی بر صندلی هایی كه معمولاً در ضیافت های دربار قاجار برای میهمانان اروپایی بود نشسته اند. پیش پای تخت، امام جدید زین العابدین علیه السلام به همراه خواهر امام حسین، زینب علیها السلام ایستاده است. از جملة خردسالان در تصویر سكینه زیبده و فاطمه كه آخری بیوة قاسم شهید است، می باشند.
دختر یزید كه در تعزیه، از پدر و وضع بظاهر خوب خود می بالد، در كنار یزید ایستاده است. پرتو نور طشت طلایی كه روی تخت قرار دارد شعله ای چند رنگ است تا نور سر امام را كه هم اینك به عنوان پیروزی لشكریان شام است، برساند.
یزید با این صحنة توهین و تحقیرآمیز اولاد علی در دمشق، از عمل زشت خود نادم می شود، اولاد علی را از اسارت وا می رهاند و به ملازم خود بشیر فرمان می دهد تا اهل بیت مطهر را به مدینه ببرد. در كتیبه كاروان مزبور در حال ورود به شهر مقدس مدینه نشان داده شده است، بشیر و یك نگهبان شامی دیگر دستة زین العابدین علیه السلام و زنان بازماندة نشسته در «تخت روان» اطراف وی را كه به امر یزید بر آنها سیاه پوشانده اند، همراهی می كنند.
تأثیر تعزیه بر چهار كتیبة مورد بحث كه هر یك مجلس تعزیه خاصی را با تصویر شرح می دهد، بویژه اغلب جزئیات كیببه های دمشق و مدینه، تنها شرح توضیح نمایشهای تعزیه است.
در مورد نقابهای نساء آل علی علیه السلام كه نقش آنان را مردان به عهده داشتند از تمهیدات صحنه ای به شمار می روند كه واژه به واژه توسط هنرمندان باز آفرینی شده اند حتی در مورد قسمت كوچكی از نقاشی كتیبة مزبور كه نشان دهندة اجساد شهیدان صحرای كربلاست، لشكریان شام درخواست آب برای زنان و كودكان حرم می كند كه جواب این خواهش با زدن تیر به حلقوم سوختة طفل داده می شود، مستقیماً از تعزیه اقتباس شده است.
تأثیر عمومی تری كه تعزیه در نقاشی مذهبی داشت از استفادة نقاب معلوم می شود. طی نیمة دوم سدة پانزدهم تا دورة قاجار، نقاب مشخصة خاص اشخاصی مقدس بود و برای پوشاندن چهره های زنان به كار نمی رفت، ولی به محض این كه به صورت جزء قانونی لباس زنان، به نشانة عفت و حجاب آنان و نیز چنان كه گفته شد، به عنوان تمهیدی تئاتری برای تغییر هیأت مردانی كه نقشهای زنان را بازی می كردند، در آمد، در نقوش كربلا نیز صفت مشخصة قانونی زنان خاندان علی علیه السلام شد، با آنكه در گذشته به هیچ وجه نقاب به عنوان نماد تقدس به كار نمی رفت، ولی در نقاشی مذهبی عهد قاجار تا حدودی به طور دلخواه به پاكان و معصومان نسبت داده شد بدینسان، چهرة امامان شیعه، هم با نقاب و هم بدون نقاب ظاهر می شوند. نقطة مقابل نور است و با آن كه از تمهیدات نمایش های تعزیه نیست، از قراردادهای نقاشی قدیم به عنوان نماد قدیسان آنها باقی مانده است.
حسینیة مشیر در محلة سنگ سیاه شیراز است و می توان از دربند مشیر كه از اواسط خیابان قاآنی در سمت شرقی منشعب می شود به طور مستقیم بعد از عبور از یك چهار راه و گذشتن از كنار یك سقاخانة زیبا با در و سر در آن كه در سمت راست قرار دارد و كاشی دبیرستان سلطانی بر بالای آن نقش است روبرو شد.
نیاز به یادآوری ندارد حسینیه كه به نام حضرت امام حسین علیه السلام سومین پیشوای شیعه زینت می یابد محلی است برای برپا داشتن مراسم تعزیه خوانی و عزادارای و روضه خوانی و اطعام و تشكیل مجالس مذهبی و نیز مراسمی چون سینه زنی و دعا برای دوستداران خاندان عصمت و طهارت و عاشقان حسین و نیز برای عرض ارادت به آستان وی … این حسینیه ها را می ساختند و بر این امر وقف می كردند و حتی موقوفاتی نیز برای آن در نظر می گرفتند كه از ممر درامد ان موقوفات امور حسینیه به نحوی كه مورد خواست و نیت بانی بود اداره می شد. «حسینیه مشیر» نیز یكی از همانهاست كه در سمت شمالی خانة وی بنا شده است.
در پشت ایوان حسینیه، اتاق بسیار بزرگ (سالن) وجود دارد. بر بالای دیوارهای داخل این محل، در زیر سقف كتیبه های بسیار زیبایی با تزیینات شیشه كاری به چشم می خورد. كتیبه های اطراف كه بر زمینة آبی است شامل اشعاری مذهبی در مرثیة حضرت امام حسین علیه السلام از محتشم كاشانی است.
از گوشة این سالن اشعاری بدین گونه آغاز می شود:
چون خون حلق تشنة او بر زمین رسید جوش از زمین به ذروة عرش برین رسید
نزدیك شد كه خانة ایمان شود خراب از بس شكستها كه به اركان دین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند گرد از مدینه بر فلك هفتمین رسید
كرد این خیال و هم غلطكار كان غبار تا دامن جلال جهان آفرین رسید
كتیبه ای نیز بر كاشی مشكی دیده می شود كه روی آن جملة «قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم حسین منی و انا من حسین» نوشته شده است و زیر آن نیز نوشته شده «رقم عمل مهدی بن استاد علی اكبر» و بعد مرثیه بر زمینه كاشی ادامه پیدا می كند.
بین در بزرگ منبت كاری و در خروجی كوچة دربند مشیر، اتاقی بوده است كه تعزیه خوانان به عنوان پشت صحنه از آن استفاده كرده و خود را برای تعزیه خوانی آماده می كرده اند و علم و كتل و اسب و شتر آنان نیز از همین ندر بزرگ وارد میدان حسینیه می شده است و وسایل گران قسمت و جالبی برای استفادة تعزیه خوانان از زره و خود و سپر و شمشیر و علم و طبل و كرنا در این محل نگهداری می شده كه همة آنها از میان رفته است.
از شاهكارهای هنری این حسینیه كه در خور بحث و گفتگو و تجزیه و تحلیل و بررسی است كاشی كاری هفت رنگی است بر قوسی شبیه طلوع خورشید و شامل سه هلال كه بر بالای ایوان (شاه نشین) شمالی است و اوج تكامل هنر كاشی كاری دوراق قاجاریه را نشان می دهد. این اثر هنری ارزنده اسلامی بنا به عقیده جناب آقای شایسته استاد و هنرمند نقاش معروف معاصر در حدود یك میلیون تومان ارزش دارد و طول آن در حدود هشت متر و ارتفاعش از سطح بام در حدود 30/3متر میباشد و …
از نقاش معروف به نام آقا میرزا بزرگ در دورة مشیر الملك می باشد …
در وسط هلال فوقانی و دو نیم هلال شرقی و غربی اشعاری با خط سفید بر زمینه مشكی، به صورت مصاریع جداگانه و دنبال هم نقش شده است.
شنیده اید حسینی به كربلایی بود شنیده اید كه از خون محاسنش آلود
ندیده اید كه چندین هزار زخم چه كرد ندیده اید كه چندین هزار درد چه بود
شنیده اید علمدار اوفتاد ز پای ندیده اید كه پشت كه را شكست چه سود
همه اذیت پیغمبر است بلكه خدای و من اذانی از آن روی مصطفی فرمود
در هلال فوقانی اشعار صحنه های كربلا و روز قیامت ترسیم شده است. خورشید با چشمهای زیبا و درشت خویش كه بامداد رستاخیز طلوع كرده است با پرتوی زرین حضرت رسول اكرم علیه السلام بر منبری زیبا نشسته است و در پله پایین تر از آن مولای متقیان علی علیه السلام جلوس كرده است.
پرتوی همانند نور خورشید از چهرة نبی اكرم صل الله علیه و آله ساطع است. نه فرشته، از فرشتگان مقرب آن نور را همانند آیینه ای برابر خورشید نگهداشته اند. بال فرشتگان به رنگ سبز زیبایی است و همین رنگ به نور زرد چهره حضرت پیامبر اكرم صل الله علیه و اله درخشندگی و تلاءلوء خاصی بخشیده است.
در پشت سر حضرت رسول علیه السلام چهرة نورانی و باز دوازده تن از امامان علیهم السلام دیده می شود كه در ورای آنها، دو چهره كه كوچكتر نقاشی شده خودنمایی می كند. شاید این دو چهره، چهرة حسنین فرزندان مولای متقیان علیهم السلام باشد. روبه روی حضرت نبی اكرم صل الله علیه و آله چهار تن بی سر برپا ایستاده اند كه دو پیكر آنان سرهای بریدة خود را در دست دارند و دو پیكر دیگر سر ندارند.
شلوار دو تن آنان آبی و دوتن قرمز خوشرنگی است. زنان حرم حضرت امام حسین علیه السلام و زنان بزرگ خاندان رسول (ص) با تن پوشهای بلند ردا مانند نقاب بر صورت دارند و فقط چشمانشان از بالای نقاب پیداست و رو به روی حضرت قرار گرفته اند.
دختری به عنوان آخرین تن با اندامی كوچك نقاشی كه گویا تصویری از سكینه دختر سیدالشهداء (ع) است.
یكی از زنان حرم با دست راست خود، دست بریده ای را كه از آن حضرت عباس علمدار (ع) و برادر امام حسین (ع) است بالای سر خود گرفته است و دیگری كه به نظر میرسد حضرت صدیقة طاهره (ع) باشد، سر فرزند خود امام حسین (ع) را به دست دارد زنی دیگر كه همسر امام حسین (ع) است كودك صغیر و شیرخوار (علی اصغر) را كه روز عاشورا از دست داده در آغوش دارد. اینان در حقیقت دادخواهانند كه به دادخواهی آمده اند و سمتی را كه بر آنان رفته عنوان می كنند.
در زیر پای اینان چهره های عبوس و بی روح و خشك كفار دیده می شود كه بعضی سبیل دارند، بعضی ریش و بعضی هر دو را و بعضی هیچ كدام را، ولی سرهای همه تراشیده است و بر روی هم چهل هشت تن هستند. در زیر پای اینان درست در وسط صحنه یعنی حدفاصل مرگ و عقوبت، فرشتة سنجش اعمال، ترازو در دست ایستاد و دو فرشته دیگر در طرفین او، او را یاری می دهند و فرشتگان روز قیامت با لباسهای مرتب به رنگ آبی و قرمز، یك درمیان ایستاده اند و كلاه تاج مانندی بر سر دارند.
اینان كه دست در دست هم افكنده اند خوبان فرشته خصالند یا فرشتگانی كه تمشیت امور رستاخیز را بر عهده دارند. دو تن دیگر نیز به كاشی نقش شده اند كه به نظر می آید منتظر پایان كارند و نتیجة سنجش گناه و ثوابشان.
در پشت سر انبیا و اولیا چهرة زنان مقدس و از آن جمله چهرة حضرت مریم نیز دیده می شود. نمای بهشت و جهنم نیز در این تصویر بخوبی آشكار شده است، چه پس از سنجش كردار و گفتار مردگان، فرشتگان آنان را بر پل صراط هدایت می كنند. بعضی مشغول عبور از پلند، سواری بر اسبی رهوار دیده می شود كه در حال تاخت از پل عبور می كند. كسانی نیز دیده می شوند كه با ترس و لرز و كمك دست و پا و زانو با احتیاط فراوان رد می شوند. بدكاران نیز در حال سقوط به قعر جهنم اند و بعضی به آرامی می گذرند.
در قعهر جهنم، در زیر پل، تصویر مار غاشیه دیده می شود كه با دهان گشاده و چنبر دم و قدرت بدن مشغول بلعیدن بدكاران افتاده به جهنم است. رنگ جالب آبی مایل به ارغوانی كه برای اژدها برگزیده شده، بالهایی كه از بدن او رسته با ناخنهای وحشتناك كیفیتی را القا می كند كه هیچ كلامی یارای باز گفتن آن را ندارد.
در گوشه و كنار جهنم، ملا یك عذاب گرز به دست دیده می شوند و ملك دوزخ با گرزی چون دیگران با فراغت خاطر در گوشة عكس، بر صندلی نشسته و ناظر كیفر گناهكاران است. بر بالای پل، بهشت زیبا و رؤیایی با حوض كثر ترسیم شده. حضرت رسول اكرم (ص) با سیمای نورانی در سمت راست آن و حضرت امیرمؤمنان علی (ع) در سمت چپ آن نشسته اند و درخت طوبی كه خداوند آن را در قرآن به بندگان نیكوكار وعده فرموده در پشت حوض كوثر و در كنار آن دیده می شود.
حضرت مولای متقیان كه ساقی كوثر است با پیغمبر اكرم (ص) سخن می گوید، رنگ برگ درخت طوبی سبز و آب حوض كوثر آبی است. شاخ و برگ طوبی تمام فضای بهشت را فرا گرفته است. در گوشة عكس نیز چهرة زنان نیكوكار و نوجوانانی كه روز عاشورا به خاطر حسین (ع) كشته شدند، نوجوانانی چون اكبر و قاسم، دیده می شود.
در قسمت پایین تر از راست به چپ با تصاویر مختلفی كه عموماً مربوط به صحرای كربلاست روبرو می شویم.
در سمت راست، حضرت امام حسین (ع) سوار بر ذوالجناه دیده می شود. دو تن از زنان حرم از خیمه گاه بیرون آمدند و علی اصغر طفل صغیر را به امام (ع) دادند. حضرت او را در آغوش گرفته تا با خود ببرد و قطره آبی برای او از دشمن بگیرد.
فرشتگانی در اطراف حسین (ع) در پروازند. چند تن از زنان حرم نیز نقاشی شده اند كه امام حسین (ع) و اصغر و دو تن زن دیگر را می نگرند. دو بچه دیگر از اهل حرم دیده میشوند كه بر گوشه ای دست دعا بسوی خداوند بزرگ برداشته اند. این نقاشی شاید كنایتی از رسالت حضرت امام حسین (ع) برای نیل به درجه شهادت و از دست دادن كسان خویش، حتی فرزند صغیر و شیرخوار معصوم. خیمه ها سفید و ساده اند، زنان همه نقاب سفید بر چهره دارند. چهرة امام حسین (ع) مصمم و نورانی است. گوشة آسمان به رنگ آبی كمرنگ دیده می شود.
بعد دو صحنه را در كنار هم می بینیم، یكی بالا و دیگری پایین، در بالایی تصویر هفت نعش دیده می شود كه به ردیف برخاك نهاده شده اند و دو تن از كافران نیز دیده می شوند كه از گوشه ای امام را می نگرند. یكی از آنان موهای سر نوجوانی را كه در آغوش حسین است و به نظر می رسد قاسم باشد با یك دست گرفته و با دست دیگر می خواهد سر او را ببرد و دیگری عاصی و پرخاشجو با شمشیر آخته به او و حسین یورش برده. اینان در حقیقت عاقبت كار را به حسین (ع) می نمایانند.
در قسمت پایین امام حسین (ع)، علی اكبر فرزند جوان خود را، با فرق شكافته، در آغوش كشیده است. چهرة علی اكبر بسیار زیبا ترسیم شده، لباسها بلند است و دو نوار زرد، یكی از اطراف سینه و دیگری بر كمر او دیده می شود. ذوالجناه اسب امام حسین (ع) و عقاب اسب علی اكبر دو طرف امام ایستاده اند. خاموش و آرام، سپر قهوه ای علی اكبر در گوشه ای افتاده و شمشیر در گوشه ای دیگر حالت رضای بی تفسیری در نگاه امام حسین (ع) دیده می شود.
در تصویر دیگری كه در سمت چپ این دو تصویر است، امام دیده می شود كه تنها و اندیشناك سر را به شمشیر تكیه داده و سوار بر اسب عازم میدان و غرق تفكر است. تنهایی دردناك امام حسین (ع) از این تصویر كاملاً آشكار است. درویشی با كجكول جلوی اسب او ایستاده است و چند تن از اجنه و از آن جمله زعفر جنی برای حمایت وی آمده اند. فرشتگان نیز او را احاطه كرده اند.
و مردی با لباس سفید راه راه سوار بر اسب نیز در برابر امام دیده می شود كه نیزه ای در دست دارد و به نظر می رسد نامه رسانی از دیار دور است چه دستش را به سوی حضرت دراز كرده است و مثل این كه چیزی را هم در دست دارد. بعضی عقیده دارند كه این شخص از اشقیاست، ولی این تفسیر درست به نظر نمی رسد چه اولاً در این قسمت امام و یاران خوب او در آخرین دم حضور دارند، ثانیاً لباس این مرد راه راه پوش شباهتی به لباس اشقیا ندارد.
ثالثاً او سر جنگ ندارد، چه فقط نیزه ای كه شاید چوبی است در دست دارد. در این قسمت كمی از شط فرات به رنگ آبی كمرنگ نشان داده شده، زمینة این مجلس قسمتی زرد و قسمتی زرد كمرنگ است. آسمان نیز با رنگ آبی كمرنگ دیده می شود. چهرة اندیشناك امام، در این صحنه و مجلس، تفكرانگیز است.
در صحنة سمت چپ تصویر مذكور، حضرت عباس علیه السلام بركنار نهر فرات با اسب به دشمنان یورش برده است. اعضا و جوارح و اندام اسب چنان حالت خروش و حركتی دارد كه كمتر می توان چنین حركت، جهش و تلاش را بر كاشی نشان داد. حتی دم اسب چنان علم شده كه می توان حالت خشم سوار و قدرت اسب را برای جولان دریافت. رگهای بدن اسب همه برآمده و پیكرش عرق كرده است. حضرت عباس علیه السلام با دست چپ شمشیر می زند و دشمنی را كه روبروی اوست از فراق سر تاسینه دو نیمه كرده و سر دشمن در حال شكافتن و فرو افتادن است. شیپور زنان لشكر دشمن كه در حال دمیدن در شیپورند دیده می شوند. سرهای فراوان بر خاك افتاده است با چشمهای از وحشت دریده، یكی از كفار كه فرق شكافته یار خود را دیده و حال گریز و پشت كردن به حضرت عباس علیه السلام است و در همین حال یكی از آنان از پشت سر به آن حضرت یورش برده و چیزی نمانده است كه شمشیر فرود آید و سپر و خود و زره را بشكافد و او را بكشد، گویی دم آخر او تصویر شده است.
آخرین قسمت در سمت چپ، سرداری دیده می شود سوار بر اسب با لباس بلند و ریش سفید و لشكریان او به دنبالش روانند و به نظر می رسد حر ریاحی باشد با سمنان بن انس یا عمر سعد كه برای مقابله با حسین علیه السلام عازم میدان است. سوار چتری افراشته بر بالای سردارد و همراهان او با ساز و برگ مرتب در حال حركتند.
در حد فاصل هلال فوقانی ایوان كه تابلو پرشكوهی از روز رستاخیز و حوادث كربلاست اشعاری بر زمینة كاشیهای بسیار خوش رنگ و مشكی نقش شده است.
كافر دلان كه سبط نبی را زكین كشند دعوی دین كنند و خداوند دین كشند
بگذشته از حسین كه محبوب عالمی است گویی به خصم خصم تو را گر چنین كشند
این حیرتم كشد كه سلیمان عهد را
این دیو سیرتان بی تاج و نگین كشند
قرآن كنند حفظ و به طه كشند تیغ
یس كنند حرز و امام مبین كشند
نمونه ای كه در زیر آورده شده است یك نمونه از طرحهای كاشی استفاده شده در سقاخانه های مختلف ایران می باشد:
سقاخانه بقعة آقا سید حسین، نزدیك بقعة درفشكالی محلة لنگرود: در سقاخانه غربی است و بر بدنة دیوار شرقی از داغخل، چهار مجلس كاشی كاری است كه رقم سازندة كاشیها و موضوع مجالس بر آنها نوشته شده است. مجالسی كه بر كاشیها نقش شده، شامل چهار مجلس است كه در دو ردیف بر دیوار چسبانیده شده اند. بر مجلس سمت راست ردیف بالا این عبارات خوانده می شود:
قتلگاه و نعش شهدا، آمدن شیر بر سر بالین كشته ها، حضرت سیدالشهدا بر سر نعش علی اكبر، عرب شتر سوار، قاصد مدینه، (بانی خیر حاجی علی آشپز).
بر روی كاشی دیگر این عبارات نوشته شده است: هوالله (رقم عبدالله سنه 1220).
بر مجلس سمت چپ ردیف بالا این عبارات نوشته شده است:
ماه بنی هاشم، ابوالفضل العباس، خیمه گاه حسین، امام زین العابدین بر مجالس پایین برای عبارات خوانده می شود:
رفتن سلطان قیس به شكار (عمل استاد آقائی)، شمایل سیدالشهدا و درویش كابلی (عمل استاد آقائی نقاش). از دیگر نمونه های كاشی كاری مربوط به عاشورا، بقعة آقا سید ابراهیم بن موسی الكاظم علیه السلام در محلة بدیع الله شهر رشت است كه طاقی است به طول 38/6 و عرض 55/3 متر، صندوقی آهنین بر مرقد است كه ضریحی میله ای آهنین دارد. ازارة داخل اتاق تا 72 سانتیمتر كاشی كاری و باقی سفیدكاری است. در گیلوئی اشعار هفت بند محتشم «مرغ هوا و ماهی دریا كباب شد» بر كاشی نوشته شده است.
ادامه دارد
معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنها قسمت هشتم
نقاشیهای دیواری
بر جدارهای خارجی و داخلی دیوارهای بقعه ها آستانه ها، از قدیم نقاشی میكرده اند، بر جدار خارجی در سه بقعه قدیمینقاشیهایی به سبك مغولی دیده شده است. مكنزی پس از ورود به شهر لاهیجان مینویسد: در اول شهر تكیه ای بود كه بر دیوار آن نقاشیهایی از صحرای كربلا دیده میشد. این نقاشیها كار شوشتری نقاش بود ایلچی فرنگی با لباس برازنده ای نقاشی شده بود.
متأسفانه به علت رطوبت زیاد و فرو ریختن سفیدكاری دیوارها، این نقاشیها به مرور زمان از میان رفته است. آنچه بر جای مانده، نقاشیهای مذهبی، یعنی مجالسی از صحرای كربلا و ضامن آهو و دو طفلان مسلم و قیام مختار و اسرای كربلا و قیامت و نظایر آنهاست. بر دیوار حرم امامزاده محمد و امامزاده های پسران امام زین العابدین (ع) (معروف به بقعه شاه شهیدان) كه در نزدیكی دهكده شاه شهیدان دیلمان قرار دارد نقاشی مذهبی وجود دارد. این صحنه ها با نقاشیهای نه چندان ممتاز نگارگری شده است. صحرای كربلا و كشته شدن امام حسین (ع)، ذوالجناح، حضرت علی اكبر حضرت زینب، معراج پیغمبر (ص) و براق و ملائكه و شیر، جنگ ازرق شامی، زعفرجنی كه به یاری حضرت حسین (ع) به صحرای كربلا آمده است و نیز شمر با هفت پستان دیده میشود و بر سقف گنبدی شكل بقعه نیز نقاشیهای قدیمی با رنگهای اصیل ترسیم شده است نقاشیهای مذهبی به شرح زیر در دیوارهای كفش كن به چشم میخورد: شمایل حضرت ابوالفضل، حضرت علی (ع) با قنبر، حضرت رضا (ع) و انگور زهرآلود، زهر دادن موسی بن جعفر (ع) در زندان، ضربت خوردن علی بن ابیطالب (ع) و زنده شدن شیران پرده و بر دست راست در حرم، علمی نقاشی شده است.
نقاشیهای ما متعلق به قرن یازدهم هجری (هفدهم میلادی) یعنی عصر همین جهانگردان بوده و تجسم مقداری چند از این تراژدیهایی است كه در آنها صحنه های ذیل پشت سر هم به نمایش درمیآیند. صحنه شهادت علی اكبر فرزند امام حسین (ع)، قاسم فرزند امام حسن (ع)، عبدالله فرزند دیگر امام حسن (ع)، یا صحنه فداكاری زبیده عروس جوان و مظهر از خودگذشتگی.
در بالای در ورودی امامزاده كتیبه ای وجود دارد حاوی نكاتی پیرامون بازسازی بنا كه تاریخ آن متعلق به عهد صفوی است و با سبك نقاشیها مطابقت دارد.
بدون شك هنگام تعمیرات امامزاده، یعنی حدود سال 1097 هـ (1685م)، نقاشیهای دیواری كه داخل بنا را زینت بخشیده به انجام رسیده است. این نقاشیها دور تا دور شبستان گنبد را بدون این كه فاصله ای میان آنها باشد، از كف زمین تا نوار كتیبه پوشانده و نمایشگر مراحل مختلف شهادت امام حسین (ع) است.
یكی از تصاویر، شمایل حضرت عباس برادر امام حسین (ع) است. او سعی كرده بود كه آب برای خانواده شهدا كه تشنه در بیابان به سر میبردند تهیه كند و مشكی برداشته، با اسب به سمت فرات به راه میافتد. در بازگشت دشمنان به او حمله كرده، دست چپ، سپس دست راستش را قطع میكنند. آن حضرت در حالی كه مشك را به دندان گرفته بود به راه خود ادامه میدهد ولی مشك با تیری سوراخ شده و آب آن به بیرون میریزد.
یكی از زنهایی كه در این صحنه نمایش داده شده سكینه دختر امام حسین (ع) است كه مشك را به حضرت عباس میدهد، این امر به طور یقین نمیتواند صحت داشته باشد چرا كه به گفته ابن الاثیر و طبری سكینه (س) به هنگام شهادت پدرش طفلی بیش نبوده است و از همین رو در تعزیه ها نیز كودكی نقش او را بازی میكند. سكینه (س) پنجاه و پنج سال پس از واقعه كربلا و در سال 117 هـ (735م) وفات یافت. او زنی ادیب و زیبارو بود و نسبت به اصل و نسب خود احساس غرور میكرد.
راجع به سومی یعنی زبیده خاتون كه به فاطمه نیز شهرت داشت باید بگوییم او خواهر بزرگتر سكینه و به هنگام فاجعه كربلا دختر نورسی بود. او همیشه یكی از پرسوناژهای ممتاز در مراسم تعزیه بوده است.
شخصیت اصلی، یعنی حضرت عباس پرچمی به شكل مثلث در نوك نیزه خود دارد و كلاهخودی مزین به دور پر بر سر نهاده است. او زرهی كه توسط كمربندی بر قامتش استوار شده پوشیده و شلوار و چكمه هایی بلند به پا دارد. هاله ای از نور كه شعاع آن به شكل برگ درختان مجسم شده اطراف سر او را فرا گرفته است.
یكی دیگر از تصاویر، نمایشگر امام حسین (ع) و اسب آن حضرت است كه در روز عاشورا تیرهایی بدن آنها را سوراخ كرده در پایین پای امام (ع) شیری دیده میشود كه وجودش در این مكان یادآور افسانه زیر است:
پادشاهی از هند موسوم به سلطان قیس در همان لحظه شهادت سیدالشهداء (ع) دست توسل به سوی حضرتش دراز میكند، امام (ع) معجزه آسا قیس را كه مورد حمله شیری قرار گرفته از مرگ نجات میدهد و حیوان به نشانه اطاعت در كنار پای حضرت میخوابد. چون پادشاه نجات مییابد از منجی خود درخواست میكند برای نبرد با دشمنانش او را یاری كند، ولی امام حسین (ع) به او فرمان میدهد برگردد و به افتخار او و خانواده اش مراسم عزاداری برپا دارد.
سه تن از شخصیتهای این صحنه تحت این عناوین معرفی شده اند: «حضرت یعنی امام حسین (ع) «سلطان قیس» و «وزیر سلطان قیس».
امام حسین (ع) را در تصویر دیگر در حالی میبینیم كه صورت او پوشیده است و هالهای از نور اطراف سر دارد. او در حالی كه بر زمین نشسته پسرش را كه او نیز هاله نورانی گرد سر داشته و تیرهایی چند بدنش را سوراخ كرده در آغوش گرفته است. او علی اكبر، اولین شهید دشت كربلاست كه از میدان جنگ برگشته و به شدت مجروح شده است. در كنار او اسبش كه با تیر سوراخ سوراخ شده دیده میشود و در پایین پا سپر، كلاهخود پردار و نیزه اش بر خاك افتاده است.
در قسمت بالا به طرف چپ چهار زن از خاندان علی (ع) در حالی كه دستها را به آسمان بلند كرده اند از خدا یاری میطلبند. سپاهیان دشمن كه بر نوك نیزه بعضی از آنها سرهای بریده و نورانی شهدا دیده میشود آنها را در میان گرفته، فرشتگانی چند در این صحنه حضور دارند. سپاه دشمن به سركردگی عمربن سعد وقاص در روز دهم محرم سال 60 هجری (680م) یعنی «روز كربلا» در حالی كه با غرور تمام پیش میتازند نمایش داده شده است، سرهایی با هاله ای نورانی بر سر نیزه ها دیده میشوند. همه شخصیتهای این نقاشیها به رسم اواخر قرن یازدهم هجری لباس پوشیده اند.
ادامه دارد
معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنها قسمت هفتم
نقاشی قهوهخانهای
نقاشی قهوه خانه، بازتابی اصیل و صادق از هنر هنرمندانی عاشق و تنها و دل سوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آیینه صفت كوچه و بازار، آنانی كه از پس قرنها سكوت، زیر سقف تاریك قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تكیه ها و حسینیه ها، در سر هر كوی و برزنی، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پرانس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را با كشیدن نقشی و نشاندن رنگی، در دفاع از آبرو و اعتبار و اعتقادات و باورهای همین مردم به یكباره شكستند.
در ستایش راستی ها و مردانگی ها نقشها زدند و حكایت كژی ها و پلیدیها كردند، رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار كه گویی لخته لخته خونهای خشكیده مظلومیتهای از یادرفته بود و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سرسبز و پرطراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی كه در جان و دل و خیال و باور مردم قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه، تا به روزگارشان به یادگار مانده بود و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.
هنرمندانی عاشق و صادق آمدند، با كوله باری از محنت و تنهایی و دلتنگی، با چشمانی خیس و پرگریه و به دشت سرخ كربلا رفتند، به یاری آزادگان، رو سوی شاهنامه نهادند، همه یلان و پهلوانان آزاده این مرز و بوم را به یاری طلبیدند، همرزم رستم شدند، همراز سیاوش مظلوم.
نقاشی قهوه خانه پدیده ای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود كه همراه با حفظ تمامی ارزشهای منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد، مردمی كه شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین نقش و نگاری، كه به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذر و نیازشان میخواستند. مردمی كه در راستای گذر زمان، یلان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از كف رفته خویش را باز یابند و رستمی را طلب میكردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.
در چنین روزگاری بود كه هنرمندان بی ادعا، مقابل دیوار قهوه خانه ها و در ایوان حسینیه ها و تكیه ها و بر سكوی گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساییدند و كاسه های سفالی و شكستهشان را پر از رنگ كردند، هرچه را كه شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند، نقشی تنها به مدد خیالشان و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاكشان و استقامتی به بلندای آرمانهای تبار و اجدادشان. خیالی كه چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش مینشست، بی شمار دریچه های پرنور سرزمینهای پرآفتاب رزمگاههای نبرد را بر روی همگان میگشود.
وقتی پیرمرد نقال با نم اشكی در دیده میخواند:
«باز این چه شورش است…» فضای پاك و صمیمی تكیه، یكسره در ماتم و عزا مینشیند و غوغایی در دلها برمیخیزد، در دل آنها كه حسین (ع) را میشناسند، مظلومیت را میشناسند و ایثار و عشق را، و تصاویر نقش بسته بر پرده ها، چنان پیوندی با لحظه لحظه عاشورا برقرار میكند كه فراموش میكنی در تكیه ای، گوی پایی بر زمین داغ و تف زده كربلا داری و در صف حسینیان، شمشیر آخته بر هرچه ظلم و بیداد گشوده ای و این همه نزدیكی و همدلی تنها از آن روست كه نقاش كسی است برآمده از میان همین جمع، كسی كه با تو میخندد، با تو میگرید و با تو زندگی میكند، در همسایگی تو و به یاری طرح و رنگ با تو سخن میگوید، از صمیمیت، از مردانگی و ایثار و از مهر.
حدود 3قرن پیش بود كه نخستین نقاشیها از این دست، چشمها را به میهمانی عاشورا دعوت كرد به میهمانی حماسه و به ضیافت خون و در این راه نخستین نام كه بر پرده خاطر پررنگ میشود، نام حسین قوللر آقاسی است و پس از او محمد مدبر كه «یادشان زمزمه نیم شب مستان باد.»
نقالان با كلام شیرین خود، آرزوی قهرمان شدن یا به دنبال قهرمان پوییدن را همچون سایه سنگینی بر دلها مینشانند و آنگاه كه به داستان سیاوش و اندر شدن او به آتش میرسند، ذكری از ابراهیم خلیل میكنند كه چگونه میان آتش نمرود رفت و آتش بر او سرد و گلستان گشت. نقالان بدین هنگام سیاوش را آمیزه ای از بت شكنی ابراهیم و پارسایی یوسف و دلیری یك ایرانی اصیل میدانند. نقالان سیاوش معصوم اوستا را از قعر اسطوره به مردم زمان ما نزدیك میساختند و با آرمان مردم كوچه و بازار پیوندش میدادند و از قبیله بنی هاشم و سقایت او سخنها میگفتند. اسب تیزپای سیاوش، شبرنگ بهزاد را به تكاپو درمیآوردند تا فرنگیس و كیخسرو را از (آمودریا) بگذراند و به سلامت به ایران زمین بیاورد یا ذوالجناح را میستودند و تشویقش میكردند تا «شهربانو» آن زن جمیله حضرت سیدالشهداء و دختر نظر كرده «یزدگرد» را از دشت نینوا به كوهی در شهر ری برساند… هر لحظه در نقل و روایت از این داستانها بر هیجان مردم میافزودند و چنان به هول و وحشت سخن میگفتند كه گویی حتی صدای پای ذوالجناح به گوش شنوندگان میرسید و مستمعان با رعب و دلهره از ذوالجناح میخواستند كه شتاب كند و شهربانو را به اشقیا نسپارد.
نقال به رمز كلام، ابرمردیها را باز میگوید و نقاش به قدرت تصویر، زندگی را بر بوم نقاشی استوار میكند. نقال به تابلوهای بی جان نیز بسنده نمیكند، جنگ افزار برمیگیرد و در نقش گردان ویلان فرو میرود. برای تهییج مردم و نمایش صحنه های رزم و چالش، رجزخوانی میكند.
در باب لباس چنین نقالانی چنین میتوان گفت كه حتماً اگر نقال، درویش بوده، كسوت فقر و قلندری بر تن داشته یا اگر اهل تعزیه بوده، رخت عزا میپوشیده و در غیراین صورت كلاهخود و خفتان و درعی به همراه داشته، با زانوبندی و جوشن و چكمه ای و …
لحن صدای او همراه با رفتار قهرمانان و نقش آفرینان داستان عوض میشد… وقتی آدم مكار قصه رخ مینمود، نقال به مكر و حیله سخن میگفت و هنگامی كه شیادی این مكار آشكار میگردید، نقال با شرمندگی و در حالی كه خویشتن را سرافكنده احساس میكرد، نقش آن شخص مكار و محیل را به مهارت و چیرگی اجرا میكرد. صدایش را مرتعش مینمود، حالت التماس و لابه به خود میگرفت و تقاضای عفو میكرد. وقتی پهلوانی پشت دیوی ـ عفریتی یا بدسیرتی ـ را بر خاك میرساند، نقال با غرور و افتخار به وسط صحنه میآمد، صدایش را قویتر میكرد، محكم حرف میزد.
تو گویی خود اوست كه به حریفش چیره گشته است و … تماشاگران و مستمعان مات و مبهوت رفتار و گفتار نقال … آنان خویشتن را به جای قهرمان میگذاشتند. بینندگان این تئاتر داستانی با غم و اندوه معصومان آشنا میگشتند و از شادمانی آنها خشنود میشدند و با خود زمزمه میكردند كه: باید در سوگ این عزیزان انباز شویم.
نقالان در ارتباط با هنرهای مختلف، از موسیقی بهره میگیرند تا ضمن تجسم صحنه ها به تهییج و تحریك مردم بپردازند. طبل و سنج و شیپور به هنگام نقالی مورد التفات خاص قرار میگیرد. تابلوهای قهوه خانه ای، از نظر هنر نقاشی مددرسان چشمگیری به نقالان بوده اند. این تابلوها به ظرافت و نازك خیالی مورد اشاره نقالان واقع میشوند.
قلمرو نقاش قهوه خانه قلمرو وسیع و پردامنه ای است. دنیای این نقاشان از ترسیم تكچهره ها گسترده ترند. نقاش به خلق مجالس بزمی و رزمی و حماسی میپردازد، شكارگاهها و شكارهای تیزپا را مجسم مینماید و آخر سر بنا به سنتهای مذهبی، خود را نیازمند آمرزش مییابد و چنین است كه به ترسیم مجالس تعزیه و شمایلها رو میآورد و به سوگ نامه های مذهبی، جان میبخشد.
نقالی اشارهای است به چشم ناپاكان و طرارانیكه نمك میخورند و نمكدان میشكنند. بجاست كه بر كار نقالان به چشم عنایت بنگریم و هنرشان را به جد بگیریم، رفتار و گفتارشان را ارج بگذاریم و چنان نكنیم كه شعر زیر مصداق پیدا كند:
آنان كه به صد زبان سخن میگفتند آیا چه شنیدند كه خاموش شدند
از پردههای عاشورای حسینی میتوان نمونههای زیر را مثال زد:
1ـ پردهای كه متعلق به اواسط قرن سیزدهم هجری قمری است و با مهارت فراوان نقاشی شده و امضای هنرمند آن، عمل كمترین، میرزامهدی نقاش مبین اعتبار تصویری آن است. این پرده و پرده های مشابه، توأماً علاوه بر این كه شایسته ابراز مهارت فنی هنرمند بوده اند و به چاشنی ایمان مذهبی او قوت بیشتری میگرفته، در عین حال اسباب پرواز تخیل او را فراهم میآورده اند كه در جامه نمایش اشقیا و اجنه و دوزخیان و موجودات شریر، تا هركجا كه بخواهد، اوج بگیرد. در این پرده نقاش قصه گو حادثهها را كنار هم مینشاند و شخصیت اصلی حادثه، یعنی حسین بن علی (ع) را در سه جا و در سه موقعیت مختلف مینمایاند (این سنت در بسیاری از نقاشیهای مذهبی اروپایی رنسانس هم به كار رفته است، مثلاً در نقاشیهای پروجینو یا ساندرو بوتیچلی در نمازخانه سیكستین رم، حوادث متعدد مربوط به یك شخصیت، یكجا و در یك صحنه نمودار شده اند). سپاه اجنه كه به یاری آمده اند با شلیته و گیسوان افشان نشان داده میشوند و جهت تشدید و تأكید بر غیر زمینی بودن این موجودات چشمانشان مدور تصویر میگردد.
2ـ در پرده ای دیگر كه متأسفانه بخشی از آن از میان رفته است، نقاش به نحوی استثنائی و استادكارانه حضرت علی اكبر را با چهره ای غیرسنتی مینمایاند و حالت احتضار او را با صورتی رنجور و پلكهایی به هم فشرده شده به روش نقاشان اروپایی و بسیار واقعگرایانه نمایش میدهد. در این پرده ها موارد مشتركی وجود دارد، یكی بزرگتر نشان دادن شخصیتهای اصلی است كه تا پیش از این در نقاشی ایران كم سابقه بوده است، چرا كه همیشه هنرمند ایرانی شخصیتهای اصلی و فرعی را به یك اندازه ترسیم میكرده و فی المثل رستم و سپاهی خصم و یا حضرت رسول و اصحاب و اطرافیان، به یك قامت نمایش داده میشده اند. دیگری تركیب بسته و درهم پرده هاست كه ذره ای فضای خالی باز نمیماند و نقاش با در هم فشردن شخصیتها، هیچ گونه امكانی برای حقیقی نمودن صحنه باقی نمیگذارد.
3ـ در این پرده افق و منظر وسیعتری نمودار میشود كه دیدی طبیعی تر را عرضه میكند. در انتهای افق سپاه شر صف بسته است و از بالا، كر و بیان و ملك باد دوزخ و شیطان نظارهگر واقعه اند. در پایین، صحنه های مختلف محاربه و حوادث و موجودات و شخصیتها نمودار شده اند كه نامها پای تصاویر آمده است. حضرت امام حسین (ع) در مركز پرده، سوار بر اسب است و علی اصغر مجروح را به دستی و نیزه اش را به دستی دیگر گرفته و حالتی بسیار محزون را القا میكند. نقاشی، اثر محمد مدبر و تاریخ آن 1325 شمسی است كه معاصر است و نمایشگر بازمانده های سنتی است كه با تغییراتی اندك در مجلس پردازی و تركیببندی و نارساییهای عمده در تقلید مهارت فنی اساتید گذشته، موفق به ادامه حیات شده است، اما اصلی كه همچنان ثابت و بی تغییر مراعات شده، اصل روایتگری پرده نقاشی است و ایجاد این امكان كه عامه مردم وقایع كربلا را برأی العین ببینند و در خاطر نگاه دارند. عیناً نظیر همان عاملی كه سبب شد هنرمندان قرون وسطی اروپا، بخشهای منتخب زندگی و مرگ مسیح را بر پیشانی كلیساها حجاری كنند تا عامه مسیحیان بتوانند به روشنی و بی یاری خط و كتابت، ناظر ماوقع بشوند.
4ـ در پرده ای دیگر نقاش با مهارتی كمتر و انتخاب و تخیلی وسیعتر، به ترسیم فقط یك صحنه از عاشورا اكتفا كرده است. حضرت حسین، در دور دست، كودك مجروح خود را با دست چپ به سوی آسمان بلند كرده است و گویی كه داوری میطلبد، ردیف سپید خیمه ها بیشترین سطح پایین پرده را اشغال كرده است و در لابلایشان اهل بیت حضرت، سوگواری میكنند و فرزندان مجروح و بیمار امام را در میان گرفته اند. حركت دستان برافراشته بانوان مغموم سیاه پوش كه در انتها به عروج پیكر مشابهی در آسمان ختم میشود، كیفیت صوری بسیار مؤثر و هنرمندانه ای را پدیدار میكند.
در بعضی از بقاع مختلف ایران نیز نقاشی هایی از وقایع عاشورا موجود میباشد كه به عنوان مثال نمونه آورده میشود:
بقعه سیدابراهیم كه از اولاد سیدالساجدین امام زین العابدین (ع) میباشد و در تبریز واقع است زائرانی دارد و دارای نذوراتی است. اندرون بقعه مانند بیرون آن ساده و محقر است. صندوق چوبی مشبكی بر روی قبر نهاده شده است. چهار تابلوی روغنی قهوهخانه ای به دیوارهای آن نصب شده كه سه تا از این تابلوها هریك گوشه ای از وقایع دلخراش میدان كربلا را نشان داده است هر چهار تابلو رقم سیدحسین عرب دارد. تاریخ ترسیم تابلوی نخست 1332 هـ . ق. و تاریخ بقیه 1335 است.
ادامه دارد
معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنهاقسمت ششم
معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنهاقسمت ششم
پارچههای سوزندوزی به صورت كفن
از موارد مورد استفاده سوزن دوزی در روز عاشورا كفنهای دو طرفه به طول دو متر و به رنگ سفید میباشد كه وسطش برای این كه در گردن قرار گیرد، سوراخ است و دو طرف آن گلدوزی میشود. این كفنها را در روز عاشورا قمه زنها بر تن میكنند..
نقاشی و پیوند آن با مراسم مذهبی
مینیاتور
آغاز عمر نقاشی به عنوان یكی از هنرهای تزیینی با آغاز زندگی بشر همزمان بوده است، ولی آنچه نقاشی ایرانی را از هنر ملتهای دیگر ممتاز میكند مینیاتور است. مردم ایران تا آغاز سده بیستم واژه مینیاتور را نمیشناختند و تنها از آغاز این سده بود كه اروپاییان آن را در زبان هنری پارسی رواج دادند. كم كم واژه مینیاتور به جای نقاشی ایران مصطلح شد. تابلوهای دیواری و نقاشیهای بزرگ در سراسر تاریخ ایران وجود داشته است و گواه آن، تابلوهای دیواری قاجاری و نقشهای چهل ستون و خانه های جلفا و تابلوهایی است كه از حفاریهای نیشابور متعلق به سده پنجم هجری به دست آمده و نیز بازماندههای آثار ساسانی و اشكانی.
بی گمان كاشیهای مصورت تخت جمشید باید از جمله آثار نقاشی شمرده شود و خود نشان میدهد كه نقاشی در آن زمان تا چه پایه معمول بوده است. نقشهای حاشیه ای ساختمانهای تخت جمشید كه كم و بیش از حیث اندازه با اشیا و اشخاص واقعی برابرند، به لحاظ دقت و وسواسی كه در تصویر جزئیات به آنها به كار رفته، آثار برجسته ای به شمار میروند. این خصلت كه وجه مشترك همه دوره های تاریخ نقاشی ایران به شمار میآید، در نقاشیهای قرون اخیر تكامل خاصی یافته است.
از نقاشی دوره اولیه اسلام اطلاع زیادی در دست نیست، بجز آثار معدودی كه در سوریه و عراق و ایران كشف شده است، ولی همین آثار كافی است كه رونق و ارزش نقاشی و تزیینات بر دیوار را در دوره بنی امیه و اوایل دوره عباسی آشكار سازد.
هجوم فرهنگ بیگانگان، تاخت و تاز یغماگران، فقر و سوء حكومت و نیز مرگ شاگردان باوفای رضا عباسی از یكسو و از سوی دیگر تشویق و ترویج نقاشی اروپایی به وسیله شاه عباس دوم، موجبات فنا و اضمحلال سبك مینیاتور پرشكوه دوره صفویه را فراهم آورد. مهمترین عامل این سقوط، نفوذ هنر اروپا بود و آن هم در زمانی كه به قول پروفسور پوپ هنرمند اروپا در پست ترین درجه انحطاط خود به سر میبرد. بیگانگان تنها به این كار بسنده نكردند، آنها همه آثار هنری ایران را از قدیم ترین دوران تا دوران نفوذشان به یغما بردند و در موزه های خود جای دادند.
هنرمندان ایران را از دیدن آثار استادان بزرگ خود محروم كردند و آنان را از نظر روحی و معنوی، با فقدان هنر اصیل ایران روبرو ساختند. بدینسان نقاشی دوران صفوی بعد از یك عمر طولانی (حدود دو قرن) رو به فنا و نابودی گذاشت.
از كتابهایی كه در طول تاریخ اسلام از زندگی پیامبر اسلام (ص) و امامان به صورت مصور تهیه شده است میتوان از تاریخ جهان (رشیدالدین فضل الله)، خاوران نامه (ابن حسام)، خمسه نظامی(نظامی گنجوی) معراج نامه كه توسط مولانا عبدالله، بازنویسی و توسط احمد موسی مصور شده، نام برد. در كتابهای فوق از وقایع عاشورا و حوادث زندگی امام حسین (ع) اثری مشاهده نمیشود.
اواخر حكومت قاجاریه كه كتب چاپ سنگی در ایران رواج پیدا كرد، در كتابهایی مانند قمری، طوفان البكاء جوهری و حمله حیدری، نمونه هایی از این باب را میتوان مشاهده كرد كه به طور مستقل از زندگی حضرت امام حسین (ع) و مخصوصاً از نهضت عاشورا تصاویری به صورت طراحی دیده میشود.
در عصر حاضر نیز نمونه هایی از وقایع عاشورا در آثار بعضی از هنرمندان، نظیر استاد محمود فرشچیان، استاد محمدباقر آقامیری و استاد اردشیر مجرد تاكستانی مشاهده میشود.
پردههای تعزیه خوانی
حماسه كربلا و شهادت ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران وفادارش در محرم سال 61 هجری چنان با عظمت و مقدس بود كه فضای تاریخ تشیع را تسخیر كرد و سرآغازی بود از حماسه ها و فداكاریها و ایثارها و خونها، برای برافراشتن پرچم حق و عدالت و محو باطل و ستم…
تجلی حماسه حسینی در میان هر گروه به شكل و صورتی است، چنان كه در روزگار صفویه، تجسم بخشیدن آن واقعه جانگداز، تصویرگری و بر پرده كشیدن صحنه مبارزه حق و باطل متداول شد و آثار هنری ارزنده ای به وجود آمد. این گونه پرده ها در تكایا و مجالس روضه خوانی نصب میشد و همراه با ایراد مرائی و نوحهخوانی عواطف را تهییج و اشك شوق را روان میساخت و یاد سرور شهیدان و یارانش را در دلهای شیعیان جاویدان میگرداند، بدین ترتیب مجالس سوگواری، مدرسه ای سمعی، بصری شد كه آموزگار بزرگ شهادت یعنی امام حسین (ع) درس جانبازی و استقامت و سازش ناپذیری با ستمكاران را همواره تلقین و تكرار میكند و شاگردانش را در طول زمان مبارزه و حماسه آخرین زنده میدارد و روحیه میبخشد و شهادت را بر ایشان شیرین میگرداند.
در زمینه شمایلنگاری و صورتگری مذهبی، ایران از دیرباز وسوسه پذیر بوده است. نگاهی كوتاه به نقوش سفالهای سیلك و مفرغ های لرستان، حتی پرده های اساطیری مربوط به دلسوختگان بر قتل سیاوش، به وضوح نشان میدهد كه چگونه ایرانیان در قالبهای گوناگون قصه های پرمضمون مندرج بر چهره سفالها و سینه پرده ها از فر ایزدی و چالش به نیكی یا بدی سخنها گفته اند.
میتوان گفت كتاب مصور ارژنگ مانی نیز همواره از دلتنگی آدمهای نخستین حكایات دلنشین دارد و نیز چهره های دلپذیر را به نمایش درآورده است. در ایران اسلامی اگر بگوییم كه بدعت گذاری در چهره پردازی و شمایل نگاری از زمان صفویه رواج یافته است. حتماً دچار اشتباه شده ایم، اما بی تردید میتوان گفت كه صفویان عنایتی خاص به سوگنامه ها و تراژدیهای پرمایه داشته و به تشویق شمایل نگاران و نقاشان تابلوهای مذهبی پرداخته اند.
شاه اسماعیل صفوی پس از آسودن از عثمانیان، تصمیم گرفت ازبكان را گوشمالی دهد. او شور و شوق عجیبی از میهن پرستی و جنگ در سر مردم انداخت و درحالیكه از تبریز با گروهی از سربازان به راه افتاده بود، چاووشان و سرداران پرهیبت را در طول راه به نمایشی غریب واداشت. این گروهها كه بسیار بودند، با شیپور و طبل و آوازهای سوزناك و خواندن مراثی، بیگناهی امام حسین (ع) و سایر قربانیان كربلا را مطرح كردند و مردم را به خود فرا خواندند تا ظالمان ازبك را كه چونان معاویه و یزید و شمر و سنان و … بدكردار و شقی میپنداشتند، گوشمالی دهند. در این شورآفرینی غریب، پرده های نقاشی و شمایل های مصیبت نیز مورد استفاده قرار گرفت.
پرده خوان ها، پرده های گسترده و بزرگی كه صحنه های فاجعه كربلا را به خونینترین شكلی مجسم میكرد، در میدان آبادی ها به نمایش میگذاشتند و مرثیه سرایان و چاووشان با سوز و الم به توصیف آن میپرداختند و آنگاه از همه مردم میخواستند تا با سپاه صوفی بزرگ همراه شوند و همتیپان قاتلان شهدای كربلا را كیفر و قصاص دهند.
پرده خوانی از دیرباز وسیله ای برای بیان سوگ در قالب تصویر بوده كه با انگشتان هنرآفرین و معجزهگر شمایل نگاران همراه با هزاران نقش پرجلا با مضامین پر معنی به مردم عرضه میشده است.
پرده خوانی هنری است از هنرهای نمایشی ـ نمایش سوگ و الم ـ نمایش شرح حال اهل بزم و رزم. نمایش سیره اولیا و خیرهسری اشقیا، هنر شكستن سكوت صحنه های خاموش. هنر جان بخشیدن به تصاویر و به جنبش درآوردن انسانهای ساكت منعكس بر پرده های منقوش. پرده خوانی هنر زبان گشودن تصاویر است و نقل و انتقال فكری از صحنه ای به صحنه ای و حركت شتاب آمیز چشم از منظره ای به منظره ای از مناظر مصیبت و صحنه های بزم و رزم.
پرده خوان داستانگوی چرب زبان و گرمچانه، در كوچههای غریبه پرده مصیبت و عبرت بر دیواری آویخته است. گام سست میكنی و وسوسه توقف در دلت سراغ میگیری، میایستی، چشمت به دنبال «مطرق»، پردهخوان به سوی چهره های منقش بر پرده میدود. پرده خوان را خبره مرد سخن و حركت مییابی كه هرچند عامی، اما سخندانی، سخن سنج است و مناسب خوانی موقع شناس. روان شناسی در قلمرو فرهنگ مردم. پرده ها هریك حكایتی دارند، حكایت طرفه و غریبه با صحنههای پیچ در پیچ.
پرده ها زبان گویائی برای بیان حادثه ها به شمار میروند. این پرده ها ضمن اینكه زمینه مناسبی جهت ابراز مهارت فنی هنرمندان فراهم میكنند، در عین حال اسباب پرواز تخیل نقاش را مهیا میسازند كه در جامه نمایش اشقیاء و اجنه و دوزخیان و موجودات ؟؟؟، تا هركجا كه بخواهد، اوج میگیرد. در این پرده ها، نقاش قصهگو حوادث را به صورت اپیزودیك در كنار هم مینشاند و شخصیت اصلی حادثه را در موقعیتهای مختلف مینمایاند.
پرده سهل ترین وسیله برای ابراز سوگ و الم به شمار میرود، پرده ها جای زیادی نمیگیرند. خدمه حمل و نقل نمیخواهند، در بند تلون و تكثیر نور صحنه نیستند، نیازی به نورپردازی ندارند. آفتاب كه در مشرق جای خوش كرد. پرده دار، پرده را میگشاید و اگر اقبالی داشته باشد و تماشاگران چشم انتظار و مجذوبی بیابد، میتواند تا دم غروب پرچانگی كند. هرچند هرگز تكرارگوئی نمیكند، پرده خوانی محتاج سالنهای مجلل و مجهز نیست، پرده خوانی بازیگران پرهیاهوی خام و ناوارد كه هر دم نقششان از یادشان میرود و سیاهی لشكریان بی نقش لازم ندارد. هر گوشه ای از پرده ها تجسم حادثه ای و هر نقشی از نقوش، راوی داستانی و عهده دار تكلیفی است.
سینه دیوارهای شكسته، محله های غریب و منزوی در روستاها نیز میتواند جایگاه پرده های مصیبت قرار گیرد كه هر گروهی از مردم عامی و عادی و رهگذر عارف میتوانند ناظر پرده های عبرت باشند و الفاظ، همچون موم در دهان پرده خوان به نرمیمیچرخند و از تكلف و تصنع میگریزند. زبان پردهخوانی زبان مردم است وای بسا آمیخته با لهجه خاص و اصطلاحات مخصوص یك محل كه خود بومی بودن و مردمی بودن را به مشام میرساند.
بجاست كه نفس در سینه پردهخوان ها، این ذاكران مصائب نوع بشر را حبس نكنیم و گلویشان را خشكی و لبهایشان را به سترونی كلام نگشاییم. دستان پرتوان شمایل نگاران، این صحیفه نگاران صحف مصائب روزگار را از چرخش و نرمش باز نگذاریم و به جای حركت اضطراری نقاشان تابلوهای قیامت و عبرت و پهن كردن بساط پرده خوانی و ماربازی و شعبده بازی توسط پرده خوان های بی اقبال در گذرگاه رهگذران اتفاقی بیندیشیم ك چه سان میتوان رفتار این خبرگان هنر را به پویایی و بخصوص آبرو داری كشاند.
شمایل نگاران را از دخمه های محقر شمایل نگاری چگونه میتوان نجات داد و به فكر كارگاه آبرومندانه ای برایشان بود. چگونه میتوان پرده خوان ها، این نقالان گرم چانه را از شوارع عام و گذرگاههای غریب و خرابه ها به اماكن عزیز كشاند. بیایید پرده خوانها، این بازیگران هزار نقش صحنه های پرتصویر آویخته بر دیوار كاهگی ترك برداشته گذرگاهها را عزیز بداریم.
پرده داری را شمایل گردانی نیز میگویند و مراد از آن شمایل بزرگان دین است. پردهداران یا شمایل گردانان كسانی هستند كه معمولاً صحنه ای از حوادث، حوادثی كه در تعزیه ها جاری است و در كتب مقاتل و تذكره های تاریخی دینی از آنها یاد شده و روی پرده بلندی نقش شده در اختیار دارند. پارچه سفیدی روی آن كشیده اند كه با شرح و بسط حوادث و خصایص یك یك چهره هایی كه نشان میدهند و كنار زدن آرام و تدریجی پارچه سفید، قسمت به قسمت پرده را توصیف میكنند و تماشاچیان را سرگرم میدارند و به اندازه ای در این كار مهارت دارند و با چنان جذابیت و تسلط و شیرینی واقعه را بازگو میكنند كه هر رهگذری را علاقمند به تماشا و كار خویش میسازند، شاید بتوان گفت كه هنر نقاشی نیز خواسته است چون شعر یا موسیقی جایی برای خود كه گویای نفرتی سخت به معاندین و اشقیا و محبت و الفتی صمیمانه و بی ریا با خاندان رسول (ص) است، معمولاً قیافه اشقیا و محبت و الفتی صمیمانه و بی ریا با خاندان رسول (ع) است، معمولاً قیافه اشقیا بد و ناهنجار و كریه است، سرشان نتراشیده، پیشانیشان كوتاه، خنده هایشان تلخ و بی رمق، سبیلشان آویزان و نگاهشان بی شرم است. ضربت شمشیر فرق آنها را شكافته و زبان از دهانشان بیرون آمده، شمر هشت پستان دارد.
پرده دار ضمن شرح پرده از لعنت آنان فروگذار نمیكند. چهره اعضای خاندان رسول (ص) و یاران حسین (ع) در هاله ای از نور قرار دارد و نور از آنها ساطع است. چهره زنان و دوشیزگان در پشت مقنعه پنهان است. در بعضی از پرده ها، صحنه روز دهم محرم منقوش است و خیمه و خرگاه و میدان جنگ و ستیزه همگی در آنها نشان داده شده. تعزیه از تأثیر نمایشهای پرده ای بر كنار نیست و شاید خود نقشی در گسترش تعزیه داشته است. زیرا میتوان پنداشت كه حوادث كربلا به همراه سینه زنی و همسرایی و نوحه خوانی بدواً بدین صورت از برابر مردم میگذشته است.
پرده تعزیه ای از آغاز قرن 11 هـ . ق در موزه مركزی آستان قدس رضوی با مشخصات زیر موجود میباشد:
تابلویی است رنگ روغن پارچه ابریشمین از نقاشی ناشناخته. اندازه اصلی آن 2×5/7 متر و شامل سه صحنه از وقایع پرسوز و گداز دشت كربلا در روی عاشورای 61 هجری قمری است، ولی شما در اینجا فقط شاهد یك صحنه از آن هستید. نقاش با بزرگتر كشیدن و برجسته تر نشان دادن تصاویر حضرت امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) و دیگر جنگاوران اسلام خواسته است به عظمت روح و علو مقا و شأن والای ایشان تجسم عینی بخشد. از سوی دیگر قیافه های دشمنان اسلام را خشن و همراه حركاتی تند ترسیم كرده و چهره امام و یارانش را كاملاً آرام و احاطه شده در هاله ای از نور نموده است تا بدینوسیله تضاد باطنی را بهتر بنمایاند و احساسات بینندگان را بیشتر تحت تأثیر قرار دهد.
در اطراف پرده، بند اول تركیب بند معروف محتشم كاشانی (متوفی به سال 996 هـ . ق) با خط نستعلیق روی زمینه سیاه نوشته شده است تا هنگامیكه درویشان با نشان دادن تصاویر به شرح وقایع جانگداز روز عاشورا میپردازند با خواندن آنها با صدای حزین، بیننده را بیشتر تحت تأثیر قرار دهند.
ادامه دارد
معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنها قسمت پنجم
پارچههای قلمكار
قلمكاری یا چیت سازی یا چیت گری از صنایع بسیار كهن ایرانی است, ولی این اندازه ابهام و آشفتگی درباره ریشه های تاریخی سایر صنایع وجود ندارد. حتی در پاره ای موارد, منشا برخی از فرآورده های انفرادی این صنعت, محل گفتگوست. بطور كلی چاپ كردن پارچه به دو گونه است: یا نقش را مانند مهری بر پارچه می زنند, و یا عنصر شیمیایی خاصی به پارچه می مالند تا آن را رنگ ناپذیر كند, سپس پارچه را در رنگ فرو می برند تا همه جاهایی كه آن عنصر شیمیایی را به خود نگرفته است رنگین شود.گونه نخست را در مورد پارچه (كلاقه) و گونه دوم را در مورد خود (دارائی) می نامند. چاپ كردن مستقیم پارچه اغلب با نقاشی دستی آن همراه است, از این رو چنین پارچه ای (قلمكار) و كلیشه ای كه نقش با آن بر پارچه زده می شود, (قالب) نام دارد.
كهنترین قالبهای شناخته شده قلمكار سازی, سه قالب تراشیده از سنگ اند كه به اندازه و شكل قالبهای چوبی امروزی است. این قالبها همراه آثار سفالی سده دهم و یازدهم در حفاریهای نیشابور پیدا شد. تكه های پشمی درلابلای خطوط نقش باقی مانده است, ولی قالبهای چوبی كه به وسیله مغولان در اواخر سده سیزدهم به ایران آورده شد, نتوانست توجه و علاقه ایرانیان را به خود جلب كند. چاپ نقوش بر پارچه, به تقلید از زربافیها و گلدوزیها گرانبها مقرون به صرفه است. چاپ كردن پارچه به رنگ طلایی آن را به صورت زربفت جلوه می دهد. سده های هفدهم تا نوزدهم, روزگار رونق صنعت قلمكار سازی با دست و با قالب بود.
صنعتگران ایرانی لااقل از قرن17 روی تافته, ساتن وكتان با دست نقاشی و تزیین می كرده اند و وسیله تزیین و نقاشی آنها گرد طلا و نقره و رنگهای آمیخته باصمغ و موم بوده است, صحنه هایی كه روی حریر به این طرز تهیه شده نباشد تا كنون یافت نشده است, ولی قلمكارهای كتان بسیار است.
در منابع ایرانی تا قرن18 نامی از قلمكار برده نشده است و تا آنجا كه تحقیق شده است تا ابتدای سلطنت ناصرالدین شاه قاجار با این كه صنعت قلمكار سازی رواج داشته نام آن در كتب و نوشته ها نیامده است
انواع نقشهای قلمكار
یكی از كارهای مهم در قلمكار, نقشهای آن است كه باید به دست اهل فن تهیه می شود, هم اكنون در اصفهان چند تنی وجود دارند كه گاهگاه به آنها مراجعه می شود, ولی چون نوع عرضه و تقاضا در تغییرات این نقشها موثر است, هر زمان بنا بر احتیاج بازار, نقشها وقالبهای تازه به وجود نقوش قلمكار در قدیم بیش از همه, تقلید از نقوش قالی و پارچه های بافته شده, بخصوص گل و بوته معروف به (جقه ای) و (ترمه اناری) و(سرو) بوده و به مرور كه مورد مصرف این صنعت توسعه پیدا كرده است در نقش آن هم تحولاتی پیدا شده است.
موضوع دیگری كه در طراحی نقوش روی پرده قلمكار قابل توجه است بستگی نقشهای آن است با محل وموردی كه پرده مورد استفاده قرار می گیرد.
مثلاً در زورخانهها, قهوهخانهها, مجالس روضه خوانی, اتاق عروس, سجاد نماز, سفره غذا خوری, پرده معمولی اتاق, روفرشی, روكرسی, رومیزی و حاشیه توی چادرهای ایلیاتی و غیره هر كدام به مناسبت محل, صحنه روی پرده شكل خاصی به خود می گیرد.
در زورخانه ها بیشتر داستانهای پهلوانی و یا میدانهای گوی بازی و چوگان را موضوع قرار می دهند و در قهوه خانه ها, بیشتر صحنه هایی كه شوق انگیز و صورت افسانه و عشق دارد به تصویر می كشند, همچون داستانهای یوسف و زلیخا, شیرین و فرهاد, خسرو و شیرین و بسیاری از صحنه های دیگر كه قصه گویان در شبهای زمستان در قهوه خانه های قدیمی باز گو می كنند…
در مجالس روضه خوانی مطلقاً شكل انسان یا حیوانی نقش نمی شود, بلكه موضوع پرده ها بیشتر اشعار فارسی و مرثیه هایی است كه درباره امام شهید سراییده شده, به اضافه كتیبه هایی كه به مناسبت مقام فراهم آمده است. در میان حاشیه ها. در سجاده نماز بیشتر از همه نقوش كاشیهای محراب تقلید می شود و اغلب در حواشی آن آیاتی نیز نقش می شود كه لزوم عبادت و سجده به درگاه خداوند را گوشزد می كند.
از میان قلمكارها و پارچه های زینتی ویژه خیمه ها و تكایا, باید به قلمكار بسیار نفیس و زیبایی توجه شود كه به دو نقش شیر و خورشید مزین است و تن شیر, از نوشته تزیینی(نادعلیا مظهر العجائب, تجده عونالك فی النوائب) الخ شكل گرفته است.
كتل: علمی است كه درقسمت فوقانی آن پارچه ای به شكل پیراهن بی آستین نصب كنند. همانند متكایی است كه برچوبی نصب شده و همراه علامت و بیرق در مراسم عزاداری حركت دهند. و به نقل از فرهنگ معین علم بزرگی است كه هنگام عزاداری در دسته حركت دهند(توق) علم و كتل, علامت و اسبان كه به هیات و شكل مخصوصی در روزهای عزا حركت كنند.
استاد فقیهی درمورد كتل می گوید: در قدیم بچه یك یا دو ساله ای را سوار اسب می كردند و سرتا پای او را با طلا و جواهر می پوشاندند و در میان دسته حركت می دادند, البته افرادی مسلح هم كه غالباً از نزدیكان كودك بودند, دورادور می گرفتند تا مبادا كسی به او آسیبی وارد كند. به این می گفتند كتل و آن كودك را هم (بچه كتلی) می نامیدند, ولی این روزها دیگر به آن صورت نیست و طلا آویزان نمی كنند.
دكتر بروجردی می گوید: هنوز هم طلا آویزان می كنند, ولی به مقدار خیلی كم, آن هم فقط سكه یا گردن بندهایی كه سكه دارد. تا حدود 30 سال قبل هم, آنها را غرق طلا می كردند, به طوری كه كودك دیگر قادر نبود خود را روی اسب نگهدارد. این روزها بیشتر لباس سفیدی به نشانه كفن, به كودك می پوشانند و چند سكه هم به او آویزان می كنند.
به گفته آقای كامرانی (كتل) علم حضرت ابوالفضل بوده است.
كتیبه
كتیبه غیر از اصطلاح رایج امروزی به پارچههای سیاهی گفته میشود كه پهنای آنها در حدود نیم متر است و درازای آنها به چندین متر می رسد و اشعاری در رثای حضرت امام حسین(ع) بر آنها نوشته شده است و دور بنای تكیه می آویزند.
كتیبه ها به دو صورت می باشد:
كتیبه های بازو بندی كه به تعداد اعضای هیات سفارش داده می شود.
پیراهنهای سیاهی برای اعضای هیات سینه و زنجیر زنی دوخته و كتیبه ها به آن متصل می شود این كتیبه ها یا به پیراهنها متصل است و یا از آنها جدا. معمولاً در داخل كتیبه نام هیات نوشته می شود و گاهی نیز اسامی ائمه به شكل گلدوزی به چشم می خورد.
_ كتیبه به صورت پارچه های بلندی كه معمولاً اشعار محتشم بر روی آن نوشته می شود و قبلاً گلدوزی می شده است. منشا آن در شهر اصفهان است و بیشتر به صورت چاپی تولید می كنند.
گاهی در حواشی بیرقها كتیبه هایی كار می گذارند كه در داخل آنها اشعار محتشم یا اسم امام حسین و یا حضرت ابوالفضل نوشته می شود.
ادامه دارد
معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنها قسمت چهارم
پرچم یا بیرق
(beyrag) یادرفش (darafs) تكه ای پارچه, معمولاً دارای نقوشی برای تمییز كه به عنوان نماد یك مملكت یا ملت یا برای علامت دادن یا تزیین به كار می رود ومعمولاً به كناره نیزه یا به ریسمانی متصل است, به طوری كه عندالزوم بتوان آن را برافراشت, شكل و اندازه آن متفاوت, ولی اغلب به شكل مستطیل یا مربع است. به كار بردن بیرق بعنوان نماد در مصر قدیم و آشور و نزدیهودیان معمول بوده است و در كتاب مقدس مكرر به بیرق اشاره شده است. در ایران قدیم, درفش كاویان معروف است, در دوره كورش بیرق سفید با نقش عقاب زرین به كار می رفته است. یونانیان در اوایل قطعه ای زره را كه بر نیزه ای نصب شده بود به عنوان بیرق كار می بردند. بعدها, شهرهای یونان هر یك بیرقی مخصوص به خود داشتند, در نزد زومیان نیز استفاده از بیرق معمول بود و پس از این كه قنسطنطین به مسیحیت گروید, بیرقی كه عبارت از پارچه ابریشم ارغوانی با نام عیسی به حروف یونانی بود معمول ساخت. بیرقهای اولیه در اروپا جنبه دینی داشت و قدیمی ترین آنها بیرق دانمارك است كه صلیبی سفید بر آن منقوش می باشد. در قرون وسطی بیرقهای متعدد به كار می رفت. به كار بردن پرچم ملی از اواخر قرن 18 م معمول شد.
پرچم در دوره حكومت اسلامی اهمیتی بسزا داشت. در زمان پیغمبر اسلام (ص) پرچم را لواء (leva ) و گاهی علم(alam) و نیز رایه (صورت فارس: رایت)(rayat) میگفتند, ولی لفظ اخیر ظاهراً منحصر به بیرق اسلام نبود.
امویان بیرق سفید و عباسیان و شیعیان بیرق سبز به كار می بردند. تصویر بیرق بر اشیاء مختلف در مینیاتورها دیده می شود و یكی از قدیمی ترین این تصویرها بر یك بشقاب ایرانی از قرن 15 م میلادی منقوش است.
علم(پرچم)
به رنگ سز یا مشكی است. و پنج پنجه یا گنبدی فلزی بر بالای چوب مشاهده می شود و معمولاً مثلث شكل است. روی پارچه علم نقش و تصویر شیر و شمشیر است و به علاوه جملات و آیاتی چون یدالله فوق ایدیهم, یا قمر بنی هاشم, من الله التوفیق والتكلان, نصرمن الله و فتح قریب, الله, محمد, علی, فاطمه, حسن, حسین, در اطراف آن با نخ ابریشم ساده و سفید گلدوزی شده و گل بوته هایی نیز در بین نوشته ها دیده می شود. گاه مشك آب و دست بریده و نمای خیمه ها علم های سیاهرنگی كه با قمر بنی هاشم مزین است ابریشم دوزی شده است.
علم هم اكنون مورد استفاده و توجه فراوان است. معمولاً پارچه مثلث شكل آن را به نحوی بر چوب قرار می دهند كه از یك قاعده آویزان است, فعلاً بیشترین و بهترین علم ها كار مشهد است.
در دوره اسلامی اهمیت خاصی به بیرق داده می شد. در زمان پیغمبر(ص) آن را (لواء) و نیز (رایه) می گفتند. امویان بیرق سفید, عباسیان و شیعیان بیرق سبز به كار می بردند. ایرانیان نیز در دوره های مختلف تاریخ خود, بیرقهای مختلف با نقوش واشكال گوناگون به كار برده اند, درفش كاویان معروف است و در دوره كورش بیرقی سفید با نقش عقاب زرین به كار می رفته است و دیگر پادشاهان قدیم ایران, خورشید را به عنوان علامت روی درفش یا بیرق خود انتخاب می كردند و گاهی ماه زرین بر بالای درفش قرار می گرفته و قدیمی ترین آثار كه در دست است به 1450سال قبل از میلاد تعلق دارد. در ایران اسلامی اولین بیرقی كه دارای نقش شیر و بر بالای آن ماهی زرین بود تعلق به سلطان مسعود غنوی داشت و در عهده بعضی از سلاطین سلجوقی نیز بر بیرق نقش شیر دیده شده است و علامت بیرق مغولها در دوره اولجایتو, از یك قسمت مربع و حاشیه دار و از یك قسمت اضافی كه دو زبانه داشت تشكیل شده بود و نقش شیری ایستاده در قسمت مربع و حاشیه دار قرار داشت. بیرق آق قویونلوها, نقش گوسفند و خورشید داشت و در زمان شاه طهماسب خورشید بر پشت بره بود. از دوره شاه عباس به بعد نقش بیرق رسمی, شیر و خورشید بود و بیرقهای نوك باریك بارنگهای مختلف و پارچه های قیمتی به چشم می خورد. روی این بیرقهارا با آیه ای از قرآن با شمشیر ذوافقار علی(ع) یا شیری كه خورشید طالع بر پشت داشت نقش می كردند. بیرق زمان صفویه, دو زبانه و نوك تیز بود و نقش شیری ایستاده با دم علم كرده داشت و خورشید طالع در آسمان مصور بود بیرقهای سلطنتی زمان نادر شاه, از پارچه راه راه به رنگهای قرمز, آبی و سفید و زرد بود و بعضی گفته اند كه نقش شیر و خورشید را هم داشته است.
از نقش بیرق زمان آغا محمد خان اطلاع دقیق در دست نیست, اما در دوره فتحعلیشاه همان شیر و خورشید دروزه صفویه بوده است و بعضی از آنها مزین به نوارهای تافته سفید و ریشه های زرین با زمینه ای سرخ رنگ است و بر بالای آن پنجه ای از نقره قرار داشت كه معرف دست علی (ع) بود و بیرقهای كوچك با زمینه آبی كه در بالای آنها نیزه زرین نصب شده بود معمول و متداول بوده است.
شقه: حریر رنگینی است كه بر سر علم و نیزه و كلاه خود بندند (برهان). (ناظم الاطباء). پارچه كه بر سر علم بندند.
اهمیت درفش در میدان جنگ مسلم است, چنان كه اگر درفش بیفتد, سپاهیان از میدان می گریزند. در قسمت مربوط به عراب جاهلیت گفتم كه یكی از مناصب معمول میان قریش, حمل درفش بوده است و در آن ایام درفش خود را (عقاب) می گفتند و هنگام پیكار آن را به بیرقدار تازه یا بیرقدار دائمی می دادند. معمولاً بیرق قریش گاه در دست تیره اموی وگاه در دست تیره عبدالدار بود. ظاهراً قریش نام عقاب را از رومیان گرفته بودند, چرا كه علامت رسمی دولت روم عقاب بوده كه آن را بر روی الویه و عمارات رسم می كردند و تازیان از آنها اقتباس كردند. در سیره حلبیه روایت شده كه در جنگ بدر كبری سه درفش داشتند یكی سفید و دو سیاه, حضرت رسول اكرم(ص) درفش سفید را به مصعب بن عمیر داد و یكی از بیرقهای سیاه را به مردی از انصار واگذاشت, اما درفش سوم سیاه كه نامش عقاب و از مرط(پارچه لباس) عایشه تهیه شده بود, به علی بن ابیطالب (ع) سپرد. ابوسفیان هم درفش روسا را كه (عقاب) نام داشت, در صف مخالفان به دست گرفته بود و ظاهراً عقاب نام یك نوع از الویه بود كه یكی از آنها را به دست روسا می دادند.
درفشهای ابومسلم
پس از ظهور اسلامی و اختلاط عرب با مردم, شام و ایران, الویه اسلام مثل خود دول اسلامی و تیره ها و شعبه های مختلف, متنوع و متعدد شد و از حیث رنگ و شكل و قد و غیره گوناگون گشت. فی المثل هنگامی كه ابومسلم خراسانی برای دعوت عباسیان قیام كرد مهدی عباسی درفشی به نام(ظل) برای وی ارسال داشت كه دسته آن چهار ده ذرع بود و نیز بیرق دیگری از طرف مهدی برای ابو مسلم ارسال شد كه (سحاب) نام داشت و درازای آن به سیزده ذرع می رسید تا بدین وسیله مردم را مرعوب سازند وهمین كه متوكل برای پسران خود بیعت می گرفت به هر یك دو قطعه درفش, یكی سیاه به عنوان ولایت عهد و دیگری سفید به عنوان حكومت عطا می كرد. مامون نیز هنگامی كه فرمانروایی شرق(قسمت شرقی امپراتوری اسلامی) را به فضل بن سهل سپرد درفشی برای وی تهیه كرد كه بر نیزه دوشاخه ای تعبیه شده بود و فضل بن سهل را (ذوالریاستین) لقب داد.
بیرقهای خلیفه فاطمی
خلفا و پادشاهان اسلام رفته رفته كثرت الویه را علامت قدرت خود شمردند و درفشهای گوناگون ترتیب دادند و هنگامی كه (العزیزبالله فاطمی) به قصد تسخیر شام حركت كرد پانصد بیرق و پانصد بوق همراه داشت. اغلب اوقات خلفا و پادشاهان و كسانی كه به سرداری سپاه برگزیده می شدند نام خود را برروی درفش می نگاشتند. فی المثل روی بیرق ابن یحكم(كامه رایقی) نوشته شده بود. زیرا او خود را به (ابن رایق) نسبت می داد.
رنگ درفش خلفای اسلامی
از رنگ الویه عهد جاهلیت اطلاعی در دست نیست فقط همین قدر مسلم است كه درفش عقاب سیاهرنگ و بیرق حضرت رسول اكرم(ص) نیز سیاه فام بوده است, صاحب آثار الاول می نویسد: بعضی از اولیه حضرت رسول(ص) سفید رنگ بوده, اما درفش امویه سرخ فام, ولی كسانی كه به نام علویان دعوت می كردند, بیرق سفید داشتند طرفداران بنی عباس, درفش سیاه داشتند و به طور كلی شعار عباسیان رنگ سیاه بود و آن را علامت سوگواری شهدای بنی هاشم و اعلام قتل عام امویان می دانستند و به هر حال خلفای عباسی را مسوده (سیاه پوشان) نامند و پس از این كه علویان بر عباسیان شوریدند ومیان هاشمیان تفرقه افتاد, درفش خاندان ابوطالب سفید بود و به همین جهت آنها را مبیضه (سفید پوشان) می خواندند و علی الظاهر شیعیان حضرت علی (ع) درفش سبز رنگ داشته اند, چنان كه مامون پس از بیعت با حضرت امام رضا(ع) سپاهیان خود را فرمان داد كه لباس سیاه را كنده پوشاك سبز به تن كنند و پس از به هم خوردن بیعت از نوع شعار رسمی عباسیان سیاه گشت, اما پادشاهان برابره (بربرهای آفریقا) الویه گوناگون ابریشمی داشتند كه آن را زركوب می كردند. درفش سلاطین تركیه منگوله ای از مو داشت كه آن را به طور تركی (چتر و یا شالش) می خواندند و آن علامت سلطنت بود و بعدها الویه تركان نیز متنوع و متعدد شد و آن را (سنجق) می نامیدند.
اعطای درفش
در ابتدا ظهور دین اسلام, هنگامی كه خلفا می خواستند, سپاهی به میدان جنگ اعزام دارند, درفشهای متعددی تهیه می كردند و بیرقی را به فرمانده یا امیر قبیله می دادند و بر ایشان دعا می كردند و آنها را به بردباری و دلیری و فداكاری می خواندند. عمر هنگام عطای بیرق چنین می گفت: به نام خدا و برای خدا و به یاری خدا بروید دست خدا باشما, پیروزی بسته به یاری خدا و تقوای شما است. درراه خدا با كفار جنگ كنید, زیاده روی نكنید, چون خداوند زیاده روندگان را دوست ندارد و همین كه با خصم تلاقی كردید هرگز نهراسید و پس از تسلط, گوش و بینی نبرید و هنگام پیروزی تندرو نباشید. سالخوردگان و زنان و كودكان را مكشید. زمانی كه دو لشگر به هم درافتادند به هنگام غارت ومقابله با خصم از این قبیل اشخاص درگذرید و آنها را به قتل نرسانید.
اعطای درفش به حكام
هنگامی كه فردی را به حكمرانی كشوری میگماشتند به او درفش اعطا میكردند, چراكه حكام اسلامی فرمانده سپاهیان نیز بودند. اعطای درفش ساعت و موقع معینی داشت و برحسب دستور اختر شناسان ساعات سعد برای این امر انتخاب می شد. خلفای عباسی برای مرزبانان و حكام نیز الویه ای اعطا می كردند و آنها را با شكوه و جلال از دار الخلافه بیرون می بردند. انجام این مراسم باشان و شوكت خلفا متناسب بود, با این تفاوت كه تعداد لواها و طبلهای موكب خلیفه بیشتر بود و رنگ درفش حكم با آنها اختلاف داشت.
مخزن درفش خلفای فاطمی
خلفای فاطمی مصر برای تهیه درفش و نظایر آن, تشكیلات مخصوص داشتند و طی صد ساله, سالیانه هشتاد هزار دینار مخارج آن تشكیلات بود و علاوه بر الویه, انواع و اقسام اسلحه و زین و بگ طلاكاری و نقره كاری در مخزنی روی هم ریخته بودند, ولی سرانجام, این مخزن طعمه حریق گشت و بیش از هشت میلیون دینار اثاث و اسلحه ومهارت بر باد رفت .
هر فوجی درفش مخصوص به خود دارد این درفشها به رنگهای گوناگون و به اقسام مختلف است و از پارچه های گرانبها ساخته شده و مثلثی شكل و گوشه دار می باشد و برروی آنها شعارهای مذهبی یا آیاتی از قرآن نوشته شده و روی اغلب آنها شیر و خورشید یا ذوالفقار (شمشیردو تیغه امام علی) نقش شده است.
آقای یحی ذكاء در مقاله تاریخچه تغییرات و تحولات درفش چنین می نویسد: برای هر دولت نشانی ترتیب داده اند و دولت علیه ایران را هم نشان (شیرو خورشید) متداول بوده است كه قریب سه هزار سال, بل متجاور از عهد زردشت, آفتاب را مظهر كامل و مربی عالم می دانسته اند و به این سبب او را پرستش می كرده اند.
عهد سلطنت پنجاه ساله ناصرالدین شاه, دوره تحول شیر و خورشید و تنوع درفشهای ایران است. در این زمان به علت آشنایی بیشتر مردم ایران با فرهنگ و تمدن مغرب زمین و پیش آمدن پاره ای تحولات علمی و اجتماعی و آمدن متخصصین فنی و صنعتی و نظامی به ایران و نصب چرخ سكه زنی و ضرابخانه جدید در تهران و انحلال ضرابخانه های شهرستانها, تغییرات قابل توجهی در شكل و وضع درفش و علامت دولت ایران پیش آمد. مهر رسمی مقام صدارت عظمی, در اوایل صدارت امیر كبیر متاسفانه اطلاع دقیقی در دست نداریم.
درباره درفشهای و علمهای دوره ناصرالدین شاه, مدرك بسیار ارزنده و مهمی موجود است كه شكل و رنگ و موارد استعمال هر یك از درفشها را شرح داده, و ما را هر گونه جستجو تحقیق و موشكافی دیگر در این زمینه بی نیاز كرده است. مدرك فوق عبارت از رساله مختصر با یادداشتهای مصوری است كه در مجلد چهارم (كراسه) مرحوم غلام حسین افضل الملك المعی گرد آمده و اكنون در كتابخانه مجلس شورای ملی ایران تحت شماره 18221_1516_4 جزو كتب خطی فهرست شده, نگهداری می شود.
بیرق فوج پیاده:
از پرده حریر مربع شكل كه در چهار ضلع آن تافته سرخ به كار رفته, درست شده است و عبارت:
(بسم الله الرحمن الرحیم) در وسط بر روی تافته سفید رنگ شیرو خورشید نوشته شده و بالای خورشید در وسط كه متنش آبی است با خط طلا, جمله (السلطان ناصرالدین شاه قاجار) به چشم می خورد و سه طرف پرده این بیرق ریشه گلابتون است و طوق آن پنجه ای است از نقره كه در وسط آن پنجه جمله (لااله الاالله) كنده شده است.
بیرق سوار:
از پرده ای حریر به شكل مربع(متساوی الاضلاع) درست شده كه متن آن سفید و سه طرف حاشیه آن آبی و از سه طرف ریشه گلابتون است, در حاشیه بالا(بسم الله الرحمن الرحیم) حاشیه پائین (انا فتحنا لك فتحا مبینا) حاشیه جلو,(نصرمن الله و فتح قریب) نگاشته شده و بالای خورشید شكل لوزی است كه متن آن سبز است و روی آن با خط طلا جمله (السلطان ناصرالدین شاه قاجار) نوشته شده. طوق مدور و سرطوق آن شكل سر نیزه است. غالباً جنس طوق از نقره و گاهی نیز از برنج مطلا است و بعضی اوقات طوق فقط قبه است بدون سر نیزه.
بیرق عزا:
در ایام عاشورا, یعنی دهه اول محرم یادر سایر اوقات كه تعزیه خوانی است, استفاده می شود و نیز به هنگام فوت شخص پادشاه در بالای ابنیه دولتی نصب می كنند. پرده اش از پارچه سیاهی است
علم تعزیه:
در روز هفتم محرم هر سال در حرمخانه, زمانی كه مرحومه مهد علیا والده ناصرالدینشاه عمرش تمام شد و بعد از فوت آن مخدره سركار نواب علیه عالیه انیس الدوله, مباشر این كار بود. در این روز جمعی از شاهزاده خانمها و خواتین محترمه را به حرمخانه دعوت می كردند و علم را با پارچه های بسیار نفیس از زری و ترمه و بنارس می آراستند و جقه مرصعی كه از نادر شاه مانده بود به این علم می زدند. طوقش پنجه طلا بود و با تشریفات خاص از حرمخانه بیرون می آوردند و به فراشباشی تحویل می دادند, او به قاپوچی باشی تسلیم می كرد, قاپوچی باشی بر دست می گرفت و در جلو فراشان كه به طور دسته جمعی نوحه می خواندند حركت می كرد تا این كه به تكیه دولت می رسید این علم تا روز عاشورا به دست فراشباشی سپرده می شد و او در عصر روز عاشورا به خواجه باشی تحویل می داد آنگاه به حرمخانه می بردند و باز می كردند.
بیرق دوزی: این هنر حدود 150 سال پیش, همزمان با آمدن چرخ خیاطی به ایران به وجود آمد كه بتدریج شاخ و برگهای بیشتری یافت و در كنار آن گلدوزی بر روی بقچه, جانماز, سوزنی دیده می شود. این هنر تا سال55 رونق داشت و بعد از آن مقداری افت كرد و در حال حاضر رونق می شود.
جنس پارچه
معمولاً از پارچه فوتر(كه خارجی بود) استفاده می كردند و همچنین از ماهوت (كه ایرانی بود) و در حال حاضر موجود نیست. اكنون از مخمل ونوس و ماهوت و پارچه ای نخی به نام جیم استفاده می شود.
جنس نخ
نخی به نام خامه را(كه مردم عامی ابریشم می گویند) رنگ می كنند كه البته رنگ آن با ثبات نیست زیرا در مقابل آفتاب و یا باران رنگ خود را از دست می دهد. بهترین نوع نخ مورد استفاده در این هنر, كاموا می باشد كه به نخ رده یك مشهور است, این نخ را باز می كنند و در دوخت و دوز مورد استفاده قرار می دهند.
نقوش روی بیرق
ذوالجناح_ خیمه گاه _كوه _ لشكر_ دست بریده حضرت ابوالفضل در پای است (به رنگ سفید كه آغشته به خون ونیزه است)_ كبوتركه كتبیه ای به نوكش گرفته است به رنگ سفید یا طوسی. نام هیات یا سفارش دهنده(واقف) معمولاً در گوشه ای نوشته می شد. فرات با نخل دوخته می شد. فرات با نخل دوخته می شود. این نقوش بیشتر در پرچمهای مستطیلی كه در جلو هیات مورد استفاده قرار می گیرد نقش می شود. اشعار محتشم دور تا دور این پرچم مستطیل شكل دوخته می شود و اشعاری از این قبیل:
افتاد دست راست خدایا زپیكرم
بر دامن حسین برسان دست دیگرم
(از زبان حضرت ابوالفضل)
از دیگر صحنه های عاشورا كه مورد استفاده این هنر قرار گرفته: ذوالجناح و لشكریان امام حسین(ع) و علیاكبر و … است (اینها جزو كارهای رده یك هنری میباشد), حاشیه ای دور تا دور پرچم دو چوبه از اشعار محتشم نوشته می شود و در وسط آن كه خالی است در چهار گوشه آن اسم ائمه را می نویسند. در این بیرق یك ترنج (دایره شكل) بزرگ قرار دارد كه یا اسم هیات و یا جمله یا امام حسین مظلوم نوشته می شود. معمولاً هر امامی سمبلی دارد كه در داخل این ترنج قرار می گیرد, مثلاً برای امام حسن(ع) عكس تابوت و برای امام رضا(ع) گنبد بارگاه و نیز امامان دیگر به همین طریق مورد استفاده قرار می گیرد.
گاهی اوقات نماینده هیات, یك پرچم است كه مشخصات هیات در داخل ترنجی در گوشه پرچم آورده می شود ان مشخصات در داخل دایره و یا فرمهایی به شكل زیر به چشم می خورد:
از دیگر نقوش مورد استفاده بر روی بیرقها, بارگاه امام حسین(ع) به همراه دو شیر و خورشید در طرفین این حرم می باشد.
رنگ
رنگ پارچه ها بیشتر مواقع مشكی و در بعضی مواقع سبز (نشانه مظلومیت می باشد كه هم در مذهب جایی دارد و هم به سلیقه افراد بستگی دارد). نقوش ذوالجناح به رنگ سفید_ خیمه گاه قهوه ای و طوسی كبوتر به رنگ سفید یا طوسی مورد استفاده قرار می گیرد.
رنگ پرچم كه مورد استفاده قرار می گیرد مشكی_ سبز_ سفید وقرمز می باشد.
انواع دوخت در این هنر
برجسته دوزی(حوله دوزی) كه سایه روشنهای مختلفی در روی كار به وجود می آورد و قلابدوزی نیز می باشد.
گوناگونی فرمها
1) مستطیل جلو هیات (دو طرفش چوب می خورد) 80/1×5/2
2)مثلث قائم الزاویه كه معمولاً به صورت جفتی باید باشد و چپ و راست دوخته می شود, یعنی دو تا از این فرم بیرقها به هم دوخته می شود كه از دو طرف خوانده شود. (نوع تكه چوبه) البته این بیرقها به صورت دوتایی هم مورد استفاده قرار می گیرد.
البته این بیرقها به صورت دو تایی هم مورد استفاده قرار می گیرد.
تزیین بیرقها
ریشه, منگوله, چوب صاف و خوش تراشی كه به سر آن قبه های برنجی و یا پنجه های برنجی وصل می شود. ریشه ها معمولاً سبز می باشد. یراقهای طلایی كه خواهنده در صورت لزوم به بیرق می دوزد و آستر می كند.
معمولاً در ایلات كرمان, یزد, ترمه های اصلی دستباف را رویش نقش و نگار می دوختند و برای روی ضریح یا پرچم استفاده می شد.
ادامه دارد
معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنها قسمت سوم
حجله
عمارتی مدور, مانند گنبد _ خانه ای آرسته به تخت و جامع و پرده برای عروس را. حجره خاص عروس.(دهار).
بقعه چهار پادشاه درلاهیجان دارای دو حجله است كه در ماه محرم وآنها را آیینه بندی می كنند و با شش گوشه كه یاد آور قبر حسین بن علی (ع) است و آن را تزیین كرده اند به حركت می آورند.
ششگوشه
چیزی نظیر حجله كه از چوب ساخته شده و شش ضلعی است و نمودار مرقد مطهر حسین بن علی(ع) است. آن را تزیین می كنند و در دسته های عزاداری حرم براه می اندازند بقعه چهار پادشاه در لاهیجان یك شش گوشه و دو حجله دارد شش گوشه یاد آور قبر حسین بن علی (ع) است. آن را تزیین می كنند و چهارتن بر دوش می گیرند.
سنگزنی
سنگزنی كه آن را در گویش زفره zefae كوهپایه اصفهان (جاقجاقی) (جقجقی _ چقچقی _ چاخچاخی) گویند, نوع عزاداری است كه روزهای عاشورا, 28 صفر و 21 رمضان, تا چند سال قبل در آن آبادی انجام میشد.
بافتهها و كاربرد آنها در ساخت اشیاء ویژه عزاداری
پارچه به صورت بیرق
سوزندوزی یا نخدوزی یا گلدوزی یكی از روشهای دیرینه آرایش جامه است, ولی به عنوان شیوهای در پارچه بافی, استحكامی ندارد. در غرب ایران, قطعاتی از منسوجات سوزندوزی شده با نقشهای پیچیده كه تاریخ ساخت آنها به شش هزار سال پیش از میلاد می رسد پیدا شده است. نقشهای دیواری قبور مصر, سوزندوزیهای را نشان می دهد. جامه های اعیان, به روی نقشهای برجسته تخت جمشید نیز حكایت از رواج گلدوزی در آن زمان می كند. اسكندر چندان از شكوه و زیبایی گلدوزیهای ایرانی به شگفت آمد كه نمونه های از آنها را برای هم میهمانانش فرستاد, خوشبختانه نمونه های عالی گلدوزی این دوره از كشفیات (پازیریك) بدست آمده است به روی یك زین پوش, تصاویر گل و گیاه نقش شده و نمونه های دیگر به تصاویر حیوانات و اشكال هندسی منقش هستند و گاه سبك آنها كاملاً امروزی به نظر می رسد و زربفتهای متعلق به سده سوم پیش از میلاد در حفاریهای جنوب روسیه در نیمه سده نوزدهم كشف شد نخ زرینی كه به ظرافت تابیده و به پارچه پشمی دوخته شده تصویر برگهای مو و پیچك را پدید آورده است.
ابزار كار قلابدوزان, بسیار ساده و كم حجم و ارزان قیمت است ومهمترین آن وسیله ای است فلزی و تاحدودی شبیه به قلابهای معمولی, با این تفاوت كه قسمت نوك آن برخلاف سایر قلابها تیز و فاقد انحنای قلابهای عادی می باشد و در عوض دارای یك بریدگی مورب در فاصله پنج میلیمتری نوك قلاب است. این وسیله كه متشكل از میله ای هفت سانتیمتری است در انتهای به سطحی قاشق مانند با ضخامت تقریبی پنج میلی متر ختم می شود و دارای دسته ای خراطی شده می باشد.
(جریده) یكی از وسایل كار قلابدوزان است كه مشتمل بر دو قطعه چوب به طول صد سانتیمتر و عرض ده سانتیمتر و ضخامت پنج سانتیمتر می باشد كه از یك سو به وسیله میخ به یكدیگر متصل و در سوی دیگر به وسیله مانعی كه در فاصله چهل سانتیمتری از انتهای وسیله گذاشته شده از یكدیگر جدا می شود و حالتی تقریباً گیره مانند دارد و به راحتی می توان آن را به نجار سفارش داد یا با كمك دو قطعه تخته صاف تهیه كرد. پارچه مورد نیاز در قلابدوزی, ماهوت مرغوب به رنگهای تیره مانند سیاه, آبی, سبز, زرشكی, قرمزتند, قهوه ای و نیز نخ ابریشمی طبیعی تابیده(چپ تاب) در رنگهای متنوع و دلخواه است.
طرحی را كه به روی پارچه ماهوتی پیاده كنند قبلاً روی كاغذی كه ابعاد آن كمی بزرگتر از اندازه پارچه ماهوت است ترسیم می كنند و سپس با یك سنجاق, تمامی خطوط طرح را روی كاغذ با فواصل نزدیك به هم سوراخ می كنند, آنگاه مقداری گچ روی كاغذ ریخته, كاملاً آن را روی صفحه كاغذ می گسترانند تا از داخل سوراخهای كاغذ بر روی ماهوت نقش بندد, بعد از برداشتن كاغذ از روی ماهوت,قلم گیری شده, صنعتگر با كمك قلابی كه ساختمان آن تشریح شد, شروع به دوخت می كند.
البته باید متذكر شد كه امروزه برای تسریع در كار از چرخهای مخصوص گلدوزی كه اجرا كننده نوع دوخت قلابدوزی ساده و برجسته دوزی بر روی ماهوت است استفاده می كنند.
این سوزندوزی غنی و زیبای ایرانی سابقه ای بس طولانی دارد وسابقه آن را 330 تا550 سال قبل از میلاد دانسته اند, حفاریهای لولان منتها الیه شرق ایران پرده از ابهامی كه در رواج كامل این هنر در ایران داشته, برمی دارد. این هنرارزنده اكنون در رشت و اصفهان و مشهد پا برجاست و هنرمندان رشتی و اصفهانی بویژه در سده های دهم تا آغاز سده چهارم دهم هجری قمری این هنر را به حد كمال رسانیده و توانسته اند با قطعات ماهوت یا مخمل الوان, عكس اشخاص را با البسه و اسلحه و جواهرات زینتی و نیز مجالس مختلف را بخوبی روی پارچه به نمایش گذارند وبه نظر بیننده چنان می نماید كه نقاش ماهری عكس شخص یا مجلسی را با قلم كشیده است.
البته باید متذكر شد, كه امروزه در مشهد این هنر با چرخ مخصوص قلابدوزی انجام می گیرد كه در شیوه برجسته دوزی یا حوله دوزی آن طرحها را بسیار زیبا و برجسته می دوزند.
در طول تاریخ, شیوه قلابدوزی تغییرات زیادی یافته و در هر برهه از زمان یك نوع قلابدوزی مرسوم شده است.
1_ قلابدوزی روی مخمل یا ماهوت
پس از طراحی و نقش پردازی, فقط به كمك نخهای الوان ابریشمین و بدون كمك قطعات مختلف الوان مخمل یا ماهوت. یعنی قلابدوز پس از نقش پردازی روی مخمل یا ماهوت مانند شیوه فوق به كمك قلاب و فقط نخهای الوان ابریشمی شروع به قلابدوزی می كند و تمام سطح را بدون تكه دوزی, قلابدوزی می كند. این شیوه با توجه به دو شیوه دیگر ساده تر می باشد.
2_ قلابدوزی و تكه دوزی روی مخمل و ماهوت
در این روش پس از طراحی و نقش پردازی, پارچه زمینه را از رنگهای مختلف انتخاب می كنند و با توجه به هماهنگی رنگها, به شكلهای معین از رنگهای مختلف پارچه زمینه بریده و تكه ها را در داخل كادر مورد نظر, روی زمینه قرار داده و دور تكه ها را بخیه دوزی می كنند سپس دور آنها را بانخهای الوان ابریشمین قلابدوزی می كنند. این شیوه قلابدوزی یكی از مشكلترین نوع قلابدوزی می باشد و بیشتر در اصفهان رایج بوده است و گاهی دو جفت پرده, سالیان سال وقت هنرمند را به خود اختصاص می داده است.
قلابدوز نقش را به روی پارچه زمینه منتقل می كند. سپس جاهای مشخص كادر بندی شده زمینه را از زمینه بریده, در می آورد. پس از آن رنگ دیگری از جنس زمینه را با توجه به هماهنگی رنگها, به همان شكل جدا شده از متن بریده و آن را در جای خالی قرار می دهد و بخیه دوزی می كند. سپس با دست و با كمك نخهای الوان ابریشمین وقلاب, قلابدوزی می كنند كه این شیوه نیز یكی از شیوه های مشكل متداول بوده است. تنها استادی كه در این شیوه قلابدوزی توانایی بسیاری داشته, می توان(استاد حسین رشتی) را نام برد كه در حال حاضر آثار جالب مخده ای او زینت بخش قسمت بافت و دوخت شده است.
ادامه دارد
تبلیغات