معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنها قسمت هفتم
معرفی انواع نمادها ونشانه های عاشورا و بررسی مفاهیم آنها قسمت هفتم
نقاشی قهوهخانهای
نقاشی قهوه خانه، بازتابی اصیل و صادق از هنر هنرمندانی عاشق و تنها و دل سوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آیینه صفت كوچه و بازار، آنانی كه از پس قرنها سكوت، زیر سقف تاریك قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تكیه ها و حسینیه ها، در سر هر كوی و برزنی، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پرانس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را با كشیدن نقشی و نشاندن رنگی، در دفاع از آبرو و اعتبار و اعتقادات و باورهای همین مردم به یكباره شكستند.
در ستایش راستی ها و مردانگی ها نقشها زدند و حكایت كژی ها و پلیدیها كردند، رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار كه گویی لخته لخته خونهای خشكیده مظلومیتهای از یادرفته بود و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سرسبز و پرطراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی كه در جان و دل و خیال و باور مردم قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه، تا به روزگارشان به یادگار مانده بود و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.
هنرمندانی عاشق و صادق آمدند، با كوله باری از محنت و تنهایی و دلتنگی، با چشمانی خیس و پرگریه و به دشت سرخ كربلا رفتند، به یاری آزادگان، رو سوی شاهنامه نهادند، همه یلان و پهلوانان آزاده این مرز و بوم را به یاری طلبیدند، همرزم رستم شدند، همراز سیاوش مظلوم.
نقاشی قهوه خانه پدیده ای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود كه همراه با حفظ تمامی ارزشهای منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد، مردمی كه شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین نقش و نگاری، كه به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذر و نیازشان میخواستند. مردمی كه در راستای گذر زمان، یلان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از كف رفته خویش را باز یابند و رستمی را طلب میكردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.
در چنین روزگاری بود كه هنرمندان بی ادعا، مقابل دیوار قهوه خانه ها و در ایوان حسینیه ها و تكیه ها و بر سكوی گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساییدند و كاسه های سفالی و شكستهشان را پر از رنگ كردند، هرچه را كه شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند، نقشی تنها به مدد خیالشان و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاكشان و استقامتی به بلندای آرمانهای تبار و اجدادشان. خیالی كه چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش مینشست، بی شمار دریچه های پرنور سرزمینهای پرآفتاب رزمگاههای نبرد را بر روی همگان میگشود.
وقتی پیرمرد نقال با نم اشكی در دیده میخواند:
«باز این چه شورش است…» فضای پاك و صمیمی تكیه، یكسره در ماتم و عزا مینشیند و غوغایی در دلها برمیخیزد، در دل آنها كه حسین (ع) را میشناسند، مظلومیت را میشناسند و ایثار و عشق را، و تصاویر نقش بسته بر پرده ها، چنان پیوندی با لحظه لحظه عاشورا برقرار میكند كه فراموش میكنی در تكیه ای، گوی پایی بر زمین داغ و تف زده كربلا داری و در صف حسینیان، شمشیر آخته بر هرچه ظلم و بیداد گشوده ای و این همه نزدیكی و همدلی تنها از آن روست كه نقاش كسی است برآمده از میان همین جمع، كسی كه با تو میخندد، با تو میگرید و با تو زندگی میكند، در همسایگی تو و به یاری طرح و رنگ با تو سخن میگوید، از صمیمیت، از مردانگی و ایثار و از مهر.
حدود 3قرن پیش بود كه نخستین نقاشیها از این دست، چشمها را به میهمانی عاشورا دعوت كرد به میهمانی حماسه و به ضیافت خون و در این راه نخستین نام كه بر پرده خاطر پررنگ میشود، نام حسین قوللر آقاسی است و پس از او محمد مدبر كه «یادشان زمزمه نیم شب مستان باد.»
نقالان با كلام شیرین خود، آرزوی قهرمان شدن یا به دنبال قهرمان پوییدن را همچون سایه سنگینی بر دلها مینشانند و آنگاه كه به داستان سیاوش و اندر شدن او به آتش میرسند، ذكری از ابراهیم خلیل میكنند كه چگونه میان آتش نمرود رفت و آتش بر او سرد و گلستان گشت. نقالان بدین هنگام سیاوش را آمیزه ای از بت شكنی ابراهیم و پارسایی یوسف و دلیری یك ایرانی اصیل میدانند. نقالان سیاوش معصوم اوستا را از قعر اسطوره به مردم زمان ما نزدیك میساختند و با آرمان مردم كوچه و بازار پیوندش میدادند و از قبیله بنی هاشم و سقایت او سخنها میگفتند. اسب تیزپای سیاوش، شبرنگ بهزاد را به تكاپو درمیآوردند تا فرنگیس و كیخسرو را از (آمودریا) بگذراند و به سلامت به ایران زمین بیاورد یا ذوالجناح را میستودند و تشویقش میكردند تا «شهربانو» آن زن جمیله حضرت سیدالشهداء و دختر نظر كرده «یزدگرد» را از دشت نینوا به كوهی در شهر ری برساند… هر لحظه در نقل و روایت از این داستانها بر هیجان مردم میافزودند و چنان به هول و وحشت سخن میگفتند كه گویی حتی صدای پای ذوالجناح به گوش شنوندگان میرسید و مستمعان با رعب و دلهره از ذوالجناح میخواستند كه شتاب كند و شهربانو را به اشقیا نسپارد.
نقال به رمز كلام، ابرمردیها را باز میگوید و نقاش به قدرت تصویر، زندگی را بر بوم نقاشی استوار میكند. نقال به تابلوهای بی جان نیز بسنده نمیكند، جنگ افزار برمیگیرد و در نقش گردان ویلان فرو میرود. برای تهییج مردم و نمایش صحنه های رزم و چالش، رجزخوانی میكند.
در باب لباس چنین نقالانی چنین میتوان گفت كه حتماً اگر نقال، درویش بوده، كسوت فقر و قلندری بر تن داشته یا اگر اهل تعزیه بوده، رخت عزا میپوشیده و در غیراین صورت كلاهخود و خفتان و درعی به همراه داشته، با زانوبندی و جوشن و چكمه ای و …
لحن صدای او همراه با رفتار قهرمانان و نقش آفرینان داستان عوض میشد… وقتی آدم مكار قصه رخ مینمود، نقال به مكر و حیله سخن میگفت و هنگامی كه شیادی این مكار آشكار میگردید، نقال با شرمندگی و در حالی كه خویشتن را سرافكنده احساس میكرد، نقش آن شخص مكار و محیل را به مهارت و چیرگی اجرا میكرد. صدایش را مرتعش مینمود، حالت التماس و لابه به خود میگرفت و تقاضای عفو میكرد. وقتی پهلوانی پشت دیوی ـ عفریتی یا بدسیرتی ـ را بر خاك میرساند، نقال با غرور و افتخار به وسط صحنه میآمد، صدایش را قویتر میكرد، محكم حرف میزد.
تو گویی خود اوست كه به حریفش چیره گشته است و … تماشاگران و مستمعان مات و مبهوت رفتار و گفتار نقال … آنان خویشتن را به جای قهرمان میگذاشتند. بینندگان این تئاتر داستانی با غم و اندوه معصومان آشنا میگشتند و از شادمانی آنها خشنود میشدند و با خود زمزمه میكردند كه: باید در سوگ این عزیزان انباز شویم.
نقالان در ارتباط با هنرهای مختلف، از موسیقی بهره میگیرند تا ضمن تجسم صحنه ها به تهییج و تحریك مردم بپردازند. طبل و سنج و شیپور به هنگام نقالی مورد التفات خاص قرار میگیرد. تابلوهای قهوه خانه ای، از نظر هنر نقاشی مددرسان چشمگیری به نقالان بوده اند. این تابلوها به ظرافت و نازك خیالی مورد اشاره نقالان واقع میشوند.
قلمرو نقاش قهوه خانه قلمرو وسیع و پردامنه ای است. دنیای این نقاشان از ترسیم تكچهره ها گسترده ترند. نقاش به خلق مجالس بزمی و رزمی و حماسی میپردازد، شكارگاهها و شكارهای تیزپا را مجسم مینماید و آخر سر بنا به سنتهای مذهبی، خود را نیازمند آمرزش مییابد و چنین است كه به ترسیم مجالس تعزیه و شمایلها رو میآورد و به سوگ نامه های مذهبی، جان میبخشد.
نقالی اشارهای است به چشم ناپاكان و طرارانیكه نمك میخورند و نمكدان میشكنند. بجاست كه بر كار نقالان به چشم عنایت بنگریم و هنرشان را به جد بگیریم، رفتار و گفتارشان را ارج بگذاریم و چنان نكنیم كه شعر زیر مصداق پیدا كند:
آنان كه به صد زبان سخن میگفتند آیا چه شنیدند كه خاموش شدند
از پردههای عاشورای حسینی میتوان نمونههای زیر را مثال زد:
1ـ پردهای كه متعلق به اواسط قرن سیزدهم هجری قمری است و با مهارت فراوان نقاشی شده و امضای هنرمند آن، عمل كمترین، میرزامهدی نقاش مبین اعتبار تصویری آن است. این پرده و پرده های مشابه، توأماً علاوه بر این كه شایسته ابراز مهارت فنی هنرمند بوده اند و به چاشنی ایمان مذهبی او قوت بیشتری میگرفته، در عین حال اسباب پرواز تخیل او را فراهم میآورده اند كه در جامه نمایش اشقیا و اجنه و دوزخیان و موجودات شریر، تا هركجا كه بخواهد، اوج بگیرد. در این پرده نقاش قصه گو حادثهها را كنار هم مینشاند و شخصیت اصلی حادثه، یعنی حسین بن علی (ع) را در سه جا و در سه موقعیت مختلف مینمایاند (این سنت در بسیاری از نقاشیهای مذهبی اروپایی رنسانس هم به كار رفته است، مثلاً در نقاشیهای پروجینو یا ساندرو بوتیچلی در نمازخانه سیكستین رم، حوادث متعدد مربوط به یك شخصیت، یكجا و در یك صحنه نمودار شده اند). سپاه اجنه كه به یاری آمده اند با شلیته و گیسوان افشان نشان داده میشوند و جهت تشدید و تأكید بر غیر زمینی بودن این موجودات چشمانشان مدور تصویر میگردد.
2ـ در پرده ای دیگر كه متأسفانه بخشی از آن از میان رفته است، نقاش به نحوی استثنائی و استادكارانه حضرت علی اكبر را با چهره ای غیرسنتی مینمایاند و حالت احتضار او را با صورتی رنجور و پلكهایی به هم فشرده شده به روش نقاشان اروپایی و بسیار واقعگرایانه نمایش میدهد. در این پرده ها موارد مشتركی وجود دارد، یكی بزرگتر نشان دادن شخصیتهای اصلی است كه تا پیش از این در نقاشی ایران كم سابقه بوده است، چرا كه همیشه هنرمند ایرانی شخصیتهای اصلی و فرعی را به یك اندازه ترسیم میكرده و فی المثل رستم و سپاهی خصم و یا حضرت رسول و اصحاب و اطرافیان، به یك قامت نمایش داده میشده اند. دیگری تركیب بسته و درهم پرده هاست كه ذره ای فضای خالی باز نمیماند و نقاش با در هم فشردن شخصیتها، هیچ گونه امكانی برای حقیقی نمودن صحنه باقی نمیگذارد.
3ـ در این پرده افق و منظر وسیعتری نمودار میشود كه دیدی طبیعی تر را عرضه میكند. در انتهای افق سپاه شر صف بسته است و از بالا، كر و بیان و ملك باد دوزخ و شیطان نظارهگر واقعه اند. در پایین، صحنه های مختلف محاربه و حوادث و موجودات و شخصیتها نمودار شده اند كه نامها پای تصاویر آمده است. حضرت امام حسین (ع) در مركز پرده، سوار بر اسب است و علی اصغر مجروح را به دستی و نیزه اش را به دستی دیگر گرفته و حالتی بسیار محزون را القا میكند. نقاشی، اثر محمد مدبر و تاریخ آن 1325 شمسی است كه معاصر است و نمایشگر بازمانده های سنتی است كه با تغییراتی اندك در مجلس پردازی و تركیببندی و نارساییهای عمده در تقلید مهارت فنی اساتید گذشته، موفق به ادامه حیات شده است، اما اصلی كه همچنان ثابت و بی تغییر مراعات شده، اصل روایتگری پرده نقاشی است و ایجاد این امكان كه عامه مردم وقایع كربلا را برأی العین ببینند و در خاطر نگاه دارند. عیناً نظیر همان عاملی كه سبب شد هنرمندان قرون وسطی اروپا، بخشهای منتخب زندگی و مرگ مسیح را بر پیشانی كلیساها حجاری كنند تا عامه مسیحیان بتوانند به روشنی و بی یاری خط و كتابت، ناظر ماوقع بشوند.
4ـ در پرده ای دیگر نقاش با مهارتی كمتر و انتخاب و تخیلی وسیعتر، به ترسیم فقط یك صحنه از عاشورا اكتفا كرده است. حضرت حسین، در دور دست، كودك مجروح خود را با دست چپ به سوی آسمان بلند كرده است و گویی كه داوری میطلبد، ردیف سپید خیمه ها بیشترین سطح پایین پرده را اشغال كرده است و در لابلایشان اهل بیت حضرت، سوگواری میكنند و فرزندان مجروح و بیمار امام را در میان گرفته اند. حركت دستان برافراشته بانوان مغموم سیاه پوش كه در انتها به عروج پیكر مشابهی در آسمان ختم میشود، كیفیت صوری بسیار مؤثر و هنرمندانه ای را پدیدار میكند.
در بعضی از بقاع مختلف ایران نیز نقاشی هایی از وقایع عاشورا موجود میباشد كه به عنوان مثال نمونه آورده میشود:
بقعه سیدابراهیم كه از اولاد سیدالساجدین امام زین العابدین (ع) میباشد و در تبریز واقع است زائرانی دارد و دارای نذوراتی است. اندرون بقعه مانند بیرون آن ساده و محقر است. صندوق چوبی مشبكی بر روی قبر نهاده شده است. چهار تابلوی روغنی قهوهخانه ای به دیوارهای آن نصب شده كه سه تا از این تابلوها هریك گوشه ای از وقایع دلخراش میدان كربلا را نشان داده است هر چهار تابلو رقم سیدحسین عرب دارد. تاریخ ترسیم تابلوی نخست 1332 هـ . ق. و تاریخ بقیه 1335 است.
ادامه دارد
تبلیغات 
